كشف 77 محوطه و اثر باستانى در پاسارگارد
شهر تاريخي تموكن در برازجان بوشهر كشف شد
فراس پا ، مركز حكومت آتروپاتن دوره اشکاني در هشترود كشف شد
گل مهر هاى ساسانى
رومن
گيرشمن،
باستانشناسي
كه شوش را زنده
كرد

فعاليتهاي ميداني گيرشمن كه ساليان سال او را در ايران نگه داشت موجب شد كه او نتواند تاثير قابل ملاحظهاي بر محافل آكادمي فرانسه داشته باشد.
تهران
ــ 4 خرداد 1384 ـ
ميراث خبر
گروه بينالملل
ــ رومن
گيرشمن،
باستانشناس
فرانسوي
اوكراينيالاصل
كه در سال 1895
متولد شد و در
سال 1979 در حين
شركت در كنگره
فدراسيون بينالمللي
مطالعات
كلاسيك
درگذشت، يكي
از پيشگامان
باستانشناسي
در ايران بود.
او نزديك به سي
سال از عمر خود
را به كاوش و
مطالعه در
محوطههاي
باستاني
مختلف ايران
گذراند و كتابهاي
جامع و مشهوري
را هم در خصوص
تمدن پيشازاسلام
ايران به چاپ
رساند.
آثار به چاپرسيده
از گيرشمن به
دليل تعميمها
و تئوريهاي
فردي او به طور
كلي نميتواند
به عنوان
منابع عمومي
قابلاعتمادي
به كار رود،
اما به دليل
تصاوير
باشكوه و زياد
آنها قابل
توجه است.
گيرشمن عضو
خانوادهاي
مرفه در
اوكراين بود و
در سال 1914 به
خدمت ارتش
روسيه درآمد.
در سال 1917 به
ضدانقلابيون
پيوست و پس از
پيروزي
كمونيستها
به استانبول
پناهنده شد. او
در تركيه براي
كسب درآمد
شروع به كار به
عنوان
ويولونيست
كرد و سپس به
يك مزرعه
اشتراكي در
فلسطين پيوست
و همين شهر بود
كه علاقه او را
به تاريخ
برانگيخت. به
دنبال اين
علاقه او دوره
آموزشي فشردهاي
را در پاريس
آغاز كرد و اين
دوره به او
امكان داد تا
با اشخاص
برجستهاي در
حوزه كتيبهشناسي
و باستانشناسي
خاور نزديك
همراه شود.
در همين دوران
او با همسر خود
تانيا آشنا شد.
تانيا با ترك
حرفه خود به
عنوان جراح
دندانپزشك
گيرشمن را در
تمامي
ماموريتهايش
حتي در شرايط
سخت همراهي و
حمايت كرد.
تانيا تصاوير
آثار گيرشمن
را ميكشيد و
به او در مرمت
آثار كشف شده
كمك ميكرد. او
در زندگينامه
خود تصويري
قابل لمس از
زندگي در اين
ماموريتها
ارائه ميدهد.
گيرشمن در سال
1931 به عنوان
رئيس هيات
باستانشناسي
ايران كه توسط
موزه لوور
تشكيل شده بود
انتخاب شد. اين
انتخاب
سرآغاز زندگي
حرفهاي
طولاني و
پرآوازه
گيرشمن بود و
راه او را به
محوطههاي
باستاني مهم
ايران باز كرد.
او تا سال 1972 در
ايران فعاليت
كرد و كار خود
را با كاوش در
مسجد سليمان
به پايان
رساند.
نخستين پروژه
گيرشمن در
محوطههاي
گيان تپه در
نزديكي
نهاوند و
خصوصا در
محوطه سيلك
بود. گيرشمن در
اين محوطه بر
اساس مطالعات
لايهنگاري
شيوهاي خاص
براي كاوش
علمي تهيه كرد.
او همچنين به
مطالعه و
شناسايي
بقاياي
معماري
آجرهاي نپخته
را كه پيش از
آن از سوي بعضي
باستانشناسان
ناديده گرفته
شده بود
پرداخت. به اين
ترتيب، او يكي
از مهمترين
فرهنگهاي
باستان فلات
ايران را كه
قدمت آن به
هزاره چهارم
پيش از ميلاد
ميرسد و به
دليل كيفيت
بالاي هنري آن
قابل توجه است
از خطر
فراموشي نجات
داد. او به
علاوه نشان
داد كه بعد از
اين فرهنگ
فرهنگ ديگري
آمد كه نشانههاي
آن با نشانههايي
كه در همان
زمان در شوش
كشف شده بود
ارتباط نزديك
داشت. گيرشمن
نخستين كسي
بود كه ايده
توجه به سيلك
را به عنوان
پايگاه
عيلاميها
مطرح كرد.
در سال 1935 با
تشويق جورجز
سالس، مدير
بخش هنرهاي
آسيايي در
موزه گيمه
پاريس،
گيرشمن براي
مدتي مطالعه
دورههاي
آغازين را
كنار گذاشت تا
بتواند به
كاوش در شهر
باستاني
بيشاپور فارس
كه توسط شاپور
اول (72 ـ 241 پس از
ميلاد) ساخته
شده بود و از
شهرهاي مهم
ساساني به
شمار ميرفت
بپردازد.
گيرشمن پنج
فصل باستانشناسي،
در سالهاي 1935 و
1936 و سپس در
فاصله سالهاي
1938 تا 1941 يعني در
آغاز شكلگيري
و توسعه كاوشهاي
باستانشناسي
در شهرهاي
ساساني در اين
محوطه كار كرد.
نتايج به دست
آمده از اين
كاوشها
بسيار قابلتوجه
بود و موجب كشف
يك مجموعه قصر
شد كه سالن
انتظار آن با
كف مزين به
موزاييكهاي
شبيه به آنچيزي
است كه امروزه
در شهر
باستاني
آنتيوك در
شمال
آنتالياي
تركيه ديده ميشود.
گيرشمن صحنههاي
جشنهايي را
كه اين
موزاييكها
به تصوير ميكشيدند
مربوط به
مراسم نوروزي
دانست كه
اعضاي خاندان
سلطنتي و
مقامات عاليرتبه
دربار در آن
شركت داشتند.
نتايج اين
كاوشها و كشف
بقاياي
معماري هرگز
چاپ نشد زيرا
ساختمان محل
اقامت باستانشناسان
مورد دستبرد
قرار گرفت و
همه
دستاوردهاي
آنها به غارت
رفت. با اين
حال گيرشمن
بعدها تحقيقي
را در مورد نقش
برجستههاي
سنگي بيشاپور
به همراه
مشكلات
تاريخي عموميتر
و خصوصا روابط
با امپراطوري
روم به چاپ
رساند.
در سال 1941 ژوزف
هاكين، مسئول
هيات باستانشناسي
فرانسه در
افغانستان
براي پيوستن
به نيروهاي
شارل دوگل
از مقامش
استعفا داد و
گيرشمن به
عنوان جانشين
او انتخاب شد.
او به دليل
فعاليت در
محوطه نادعلي
در سيستان در
سال 1936 تجربههايي
در سرزمين
همسايه
افغانستان
داشت. او دو
سال در
افغانستان
كار كرد اما به
عنوان يك
يهودي، مهاجر
روس،
پارتيزان
خواهان رهايي
فرانسه، و
انتقادهاي
شديد از
كارهاي
باستانشناسان
قبلي خود،
بالاخره در
سال 1943 از اين
منصب اخراج شد.
او به دليل
آشنايي با
زبان روسي
توانست از
كارهاي
باستانشناسان
روسي در آسياي
مركزي
استفاده كند و
آنها را مورد
توجه محققان
كشورهاي غربي
قرار دهد.
گيرشمن سپس
براي مدت
كوتاهي به
موسسه
فرانسوي
باستانشناسي
شرقي به قاهره
رفت.
پس از جنگ
گيرشمن
دوباره به
عنوان رئيس
هيات فرانسوي
باستانشناسي
در ايران
انتخاب شد و
اين ماموريت
دشوار را يافت
كه كاوشهاي
رابرت دو مككنم
را در شوش
ادامه دهد.
نخستين دور
كاوشها در
اواخر سال 1946
آغاز شد و بيش
از بيست سال
يعني تا سال 1967
ادامه يافت. با
توجه به تكنيكهاي
مدرن باستانشناسي،
شوش براي
نخستين بار نه
براي جمعآوري
اشياي زيبا
براي تزيين
ويترينهاي
موزه لوور
بلكه براي
بازسازي كامل
شهري عظيم كه
در اوايل
هزاره چهارم
پيش از ميلاد
شكل گرفته و تا
بيش از پنج
هزار سال بعد
يعني تا اواخر
قرن سيزدهم
ميلادي به
حيات خود
ادامه داده
بود مورد كاوش
قرار گرفت.
به لطف فعاليتهاي
گيرشمن،
باستانشناسي
شوش بسيار
پيشرفت كرد و
براي نخستين
بار در طول
تاريخ كاوشها
باستانشناسان
توانستند
مجموعههاي
كامل معماري
را كشف كنند.
تا آن زمان، دو
مككنم كه
تنها در اواخر
دوران فعاليت
خود توانسته
بود بقاياي
آجرهاي نپخته
را كشف كند، به
كاوش در
قبرهايي كه در
سطح اين سكونتگاه
كنده شده بود
پرداخته بود.
تنها استثنا
كاخ داريوش در
آپادانا بود
كه اسرار آن تا
حدي كشف شده
بود. گيرشمن به
مدت بيست سال
در سي و شش
محوطه كه دورههاي
مختلف زندگي
در اين مكان را
نشان ميداد
كار كرد. مهمترين
محوطه كاوش كه
محوطه A نام
داشت در بخش
شمالي تپه شهر
سلطنتي در
نقطهاي كه
توسط باستانشناسان
پيش از گيرشمن
دست نخورده
بود قرار داشت.
گيرشمن بيست
سال در اين
محوطه كار كرد
تا اينكه به
خاك بكر دست
يافت. او ابتدا
به كاوش در
سطوح مربوط به
دوران اسلامي
پرداخت كه تا
آن زمان در شوش
ناشناخته بود
و همچنين موفق
به كشف محوطهاي
شامل خانهها
و مغازههاي
باستاني شد.
سپس توانست به
سراغ دوراني
برود كه بيش از
همه مورد
علاقهاش بود
يعني دوران
ساساني،
اشكاني، و
هلني. محوطه A
فوقالعاده
بود. گيرشمن در
اين محوطه
موفق به كشف يك
اقامتگاه
عظيم سلطنتي
با نقاشيهاي
ديواري شد كه
در اواخر
دوران اشكاني
ساخته شده بود
و در آغاز
دوران ساساني
سكونت در آن
آغاز شده بود.
اين اقامتگاه
در منطقهاي
كه در آن ساخت
و ساز شده بود
قرار داشت و
قدمت قديميترين
خانههاي آن
به قرن سوم پيش
از ميلاد مي
رسيد. يكي از
اين خانهها
كه نقشهاي
يوناني داشت،
داراي حياطي
با ستونهايي
دور تا دور،
بامي سفالي با
شيب دو سويه و
مزين به نقاشيهاي
ديواري بود.
دوران
هخامنشي هم در
اين محوطه
نشانههايي
داشت، اما
گيرشمن
نتوانست
بقايايي را كه
خود كشف كرده
بود شناسايي
كند. فعاليتهاي
باستانشناسان
بعد از گيرشمن
بود كه منجر به
شناسايي
سالني سلطنتي
متعلق به
داريوش و
بقاياي جادهاي
شد كه به
دروازه
داريوش كه به
كاخ آپادانا
راه داشت
منتهي ميشد.
نشانههاي
دورههاي پيش
از دوران
هخامنشي،
يعني
نوعيلاميها
و مزوعيلامي
در محوطه A شوش
نادر بود، اما
بررسي
باستانيترين
سطوح كاوش
اطلاعات
ناشناختهاي
را در مورد
دوره
تاريخي1500ـ 1970 پيشازميلاد
ارائه داد.
گيرشمن محوطه
ساختهشده
ديگري را كه
شامل سكونتگاههاي
بزرگ بود كشف
كرد. يكي از
اين خانهها
دركنار ديوار
شهر و در ميان
خانههايي با
ابعاد كوچكتر
ساخته شده بود
و ساكنانش در
زير سقف آن به
خاك سپرده شده
بودند. اين
منطقه بر اساس
شبكهاي از
خيابانها كه
قرنهاي
متمادي سالم
مانده بود شكل
گرفته بود. از
آنجا كه
نشانهاي از
آغاز اين دوره
تاريخي در اين
محوطه كشف
نشده بود،
گيرشمن تصميم
گرفت به بخش
جنوبي شهر
سلطنتي برود و
بر روي گمانهزنيهاي
قديمي دو مككنم
شروع به
كاركرد. اين
محوطه محوطه B
نام گرفت. او
در اين محوطه
روي سطوح
مربوط به
دوران پيش از
آن كه هم زمان
با حكومت
پادشاهان
سومري اور بر
شوش بود كار
كرد.
شهر سلطنتي
شوش تنها
محوطهاي
نبود كه توجه
گيرشمن را به
خود جلب كرد.
او كاوشهايي
را هم در كاخ
داريوش در تپه
آپادانا
انجام داد و
فعاليتهاي
خود را بر كشف
راه ورودي كاخ
متمركز ساخت.
منطقه ديگري
كه مورد توجه
گيرشمن قرار
گرفت بخش شرقي
«شهر پيشهوران»
بود. او در اين
محوطه سكونتگاهي
را شناسايي
كرد كه خود نام
دهكده پارسي ـ
هخامنشي بر آن
گذاشت و
عملكرد آن
هنوز نامعلوم
است. اين سكونتگاه
در قرن هفتم
پيشازميلاد
يعني دوراني
كه شوش هنوز
خيلي شناختهشده
نبود ساخته
شده و بعد از
يك دوره وقفه
در دوران
هخامنشي و
هلني دوباره
مورد سكونت
قرار گرفته
بود. گيرشمن در
اين محوطه
قبرهاي متعدد
هلني و اشكاني
همچنين مسجدي
بزرگ از قرن
هشتم بعد از
ميلاد كشف كرد
و بالاخره در
آخرين سال
فعاليت هيات
فرانسوي،
گيرشمن موفق
به كاوش در
باستانيترين
لايههاي
تاريخ شوش شد.
مهمترين
كاوش اين
منطقه توسط
مري ژوزف
استيو و هرمن
گاش بود كه به
كشف تعدادي
ساختمان شكيل
در زميني
مرتفع منجر شد
كه قدمت آنها
به اوايل
دوران سكونت
شوش يعني
هزاره چهارم
پيشازميلاد
و حتي به آغاز
هزاره پنجم
برميگشت.
به اين ترتيب،
كاوشهاي
گيرشمن در شوش
بسيار ثمربخش
بود، اما به
دليل عدم چاپ
نتايج اين
تحقيقات،
منابع اندكي
امروز در اين
زمينه وجود
دارد. به
طوركلي با
وجود گزارشهاي
اوليه متعددي
كه به سرعت به
چاپ رسيد،
دانش مربوط به
تاريخ شوش كه
در مقايسه با
كاوشهاي
اوليه پيشرفت
قابل توجهي در
اين حوزه به
وجود آورد آن
طور كه شايسته
بود انتشار
نيافت.
گيرشمن در
دوران هدايت
هيات فرانسوي
در ايران
فعاليتهايش
را تنها به شوش
محدود نكرد. او
كاوشهايي را
هم در مناطق
مختلف جنوب
شرقي ايران
انجام داد كه
از آن جمله است:
مسجد سليمان
در سال 1948 كه
بعدها هم در
سال 1968 دوباره
به آن برگشت؛
تنگه پابدا در
سال 1949؛ ايوان
كركوا در
فاصله سالهاي
1948 تا 1950؛ جزيره
خارك در سالهاي
1959 و 1960 كه در طي
اين كاوشها
موفق به كشف يك
صومعه مسيحي
قرن هفتمي شد.
اما مهمترين
دستاوردهاي
او بعد از شوش
به چغازنبيل
مربوط ميشود.
گيرشمن در
فاصله سالهاي
1951 تا 1962 نه فصل
كاوش در اين
محوطه انجام
داد و اين
محوطه در واقع
دومين محوطه
مهم دوران
حرفهاي
باستانشناسي
او به شمار ميرود.
چغازنبيل در
قرن سيزدهم
پيشازميلاد
توسط يكي از
شاهان عيلامي
بنيان گذاشته
شد و شامل
محوطهاي
مقدس، يك
زيگورات، و
تعدادي معبد،
و همچنين
منطقهاي
اداري با
قصرهاي متعدد
بود. گيرشمن
توانست اكثر
اين ساختمانها
را از زير خاك
بيرون آورد و
بخش عمده وقت
خود را صرف
كاوش در
زيگورات
محوطه كرد تا
دريابد كه
چطور ساخته
شده است و ايدهاي
راجع به مراسم
مذهبي اجرا
شده در آنها
به دست آورد.
اين نخستين
باري بود كه
باستانشناسي
به اين شكل به
بررسي يك
ساختمان با
تمام جزئيات
آن ميپرداخت.
بر خلاف تصور
رايج كه معتقد
بودند
معماران سطوح
افقي زيگورات
را يك به يك
روي هم ساخته
بودند،
گيرشمن
توانست ثابت
كند كه
معماران اين
بنا طبقات
مختلف را به هم
چسبانده
بودند و بعد آنها
را به يكباره
از روي زمين
بالا برده
بودند.
گيرشمن در سال
1967 از ماموريت
هدايت كاوشهاي
شوش بازنشسته
شد، اما
همچنان به
فعاليت در
ايران ادامه
داد. او در سال 1968
به مسجد
سليمان
بازگشت و تا
سال 1972 در اين
محوطه كار كرد.
او در مورد
مقدس بودن
محوطهها حق
داشت، اما
بررسيهاي
بعدي جان اف
هانسمن نشان
داد كه اين
محوطهها
چنان كه
گيرشمن باور
داشت متعلق به
زرتشتيان
نبود و قدمت آنها
به دورههاي
هلني و اشكاني
برميگشت.
فعاليتهاي
باستانشناسي
گيرشمن از غنا
و تنوع خاصي
برخوردار بود،
اما او گاه به
خود غره ميشد.
شيوههاي
كاوش او اگرچه
در آغاز علمي
بود اما به
تدريج همراه
با خود گيرشمن
پا به سن گذاشت
و ميتوان گفت
كه تغيير
مديريت هيات
كاوش شوش براي
مطاالعات
تاريخ اين
منطقه موثر
واقع شد و آنها
را به روز كرد.
فعاليتهاي
ميداني
گيرشمن كه
ساليان سال او
را در ايران
نگه داشت موجب
شد كه او
نتواند تاثير
قابل ملاحظهاي
بر محافل
آكادمي
فرانسه داشته
باشد، با اين
حال او از شهرت
جهاني
برخوردار بود
و با محافل مهم
ايراني هم
ارتباط نزديك
داشت. اين
ارتباطها در
كاوشهاي او
در ايران
بسيار موثر
واقع شد اما از
سوي ديگر موجب
ارتباط
نامقبول او با
بازار هنري و
مجموعهداران
خصوصي شد كه به
منافع تجاري و
شخصي بيشتر از
مسايل علمي
توجه نشان ميدادند.
در نتيجه همين
روابط بود كه
آنچه در سالهاي
آخر زندگي
گيرشمن جلب
توجه ميكند،
جدال بر سر
منبع آثاري
است كه به گفته
گيرشمن
گنجينهاي از
يكي از محوطههاي
باستاني
زيويه بود،
محوطهاي كه
بعدها معلوم
شد وجود خارجي
ندارد. گيرشمن
بسياري از اين
آثار را در سال
62 ـ 1961 در
نمايشگاهي
مشهور به نام
هفت هزار سال
هنر ايراني در
پله پتي (قصر
كوچك) پاريس به
نمايش درآورد.
منبع:
ايرانيكا
---------------------
کشف نخستين سکونتگاه ساساني در ابيانه

_ ميراث خبر
گروه استان ها:
بررسي هاي
مقدماتي
باستان شناسي
در حريم منظري
روستاي
تاريخي
ابيانه به
شناسايي يک
سکونتگاه
ساساني در اين
روستا منجر شد.
روستاي
تاريخي
ابيانه يکي از
مهمترين
روستاهاي
تاريخي
کشوراست که در
نزديکي نطنز
واقع شده است.
وجود شواهد
اوليه در اين
روستا از قبيل
آتشکده و قلعه
هاي تاريخي
نشانگر آن است
که قدمت اين
روستا به دوره
ساسانيان
بازمي گردد.
"زهرا
ساروخاني"،
باستان شناس
اداره ميراث
فرهنگي و
گردشگري
کاشان با
اشاره به
بررسي هاي
مقدماتي
انجام گرفته
در ابيانه گفت:
« اين بررسي ها
که در مدت زمان
کوتاهي، تنها
دو روز، انجام
شد نتايج
بسيار خوبي در
پي داشت که
ادامه آن در
قالب يک
برنامه
پژوهشي و
بررسي هاي
ميداني مي
تواند نتايج
سودمند تري به
همراه داشته
باشد.»
او گفت: «نتايج
بدست آمده از
اين بررسي ها
به شناسايي
استقرارگاه
هاي اوليه
ساکنان
روستاي
ابيانه منجر
شد. محوطه
شناسايي شده
حدود 600 در 300 متر
مربع وسعت
دارد و عناصر
شناسايي شده
پيرامون آن که
عموما معماري
هستند،
بيانگر وجود
ارتباط نزديک
آثار با با
يکديگر است.»
چگونگي اين
ارتباط و کشف
شاخصه هاي
تاريخي موجود
در اين محوطه
نياز به بررسي
جامع و کامل
تري دارد که مي
توان در يک
برنامه
پژوهشي به آن
پرداخت.
ساروخاني با
اشاره به بکر
بودن روستاي
ابيانه براي
انجام پژوهش
هاي باستان
شناسي گفت: «پژوهش
هاي ميداني و
باستان شناسي
در روستاي
تاريخي
ابيانه مي
تواند به کشف
آثار متعددي
منجر شود. اين
روستا از منظر
معماري و
ميراث طبيعي
امروز حائز
اهميت
فراواني است و
پژوهش هاي
باستان شناسي
مي تواند بر
اهميت اين
روستا
بيفزايد.»
بررسي هاي
باستان شناسي
که به صورت
مقدماتي در
روستاي
تاريخي
ابيانه انجام
گرفته در
راستاي
استعلامي بود
که برا ي ساخت
هتل در ابيانه،
تقديم پايگاه
پژوهشي
روستاي
ابيانه شد. با
کشف اين محوطه
باستاني در
حريم منظري
روستا،
پايگاه
پژوهشي با
ساخت هتل
مخالفت کرد.
پيش از اين نيز
رئيس سازمان
ميراث فرهنگي
و گردشگري با
ساخت هتل در
ابيانه
مخالفت کرده و
از مسئولان
پايگاه
خواسته بود با
آماده سازي
خانه هاي بزرگ
و متروک روستا،
مراکزي را
براي
گردشگران
ايجاد کنند.
روستاي
تاريخي
ابيانه به
روستاي سرخ در
ايران شهرت
دارد. اين
روستاي
تاريخي به
صورت پلکاني
ساخته شده است
و هم اکنون در
فهرست آثار
تاريخي و
باستاني کشور
به ثبت رسيده
است.
گلمهرهاي ساساني، هنوز ناگفتههاي بسيار دارند
دومینیکو آگستینو
تهران،
ميراث خبر
گروه هنر:دومينيکو
آگستينو را در
تالار کتيبه
هاي موزه ملي
ديدم، در
آخرين روز
اقامتش در
تهران. اين
دانشجوي
دکتراي ايران
شناسي مدرسه
اکول پراتيک
پاريس، آمده
بود تا گل
مهرهاي
ايراني عهد
ساساني را
بررسي کند.
او به زبان هاي
دوره ميانه
علاقه زيادي
دارد، يعني
همان زباني که
روي گل مهرهاي
ساساني ديده
مي شود. همان
ها که از تخت
سليمان و قصر
ابونصر به دست
آمده است.
آگستينو
عقيده دارد گل
مهرهاي
ساساني
تاکنون به طور
دقيق مورد
مطالعه و
بررسي قرار
نگرفته است:«گوبل،
سکه شناس
آلماني اولين
کسي بود که روي
گل مهرهاي تخت
سليمان کار
کرد. بعد از آن،
مطالعات
پراکنده اي
انجام شد که
ميان آنها هم
اثر شاخصي
ديده نمي شود.
به همين دليل
بود که بررسي
اين گل مهرها
برايم از
اهميت و ارزش
زيادي
برخوردار است.»
او به موقعيت
ويژه تخت
سليمان در در
دوران ساساني
اشاره دارد:«تخت
سليمان در آن
دوره يکي از
چهار مرکز
بسيار مهم بود
به همين دليل
گل مهرهاي به
دست آمده از آن
هم حاوي
اطلاعاتي مهم
است که شايد در
هيچ يک از
مجموعه هاي
ديگر وجود
نداشته باشد.
وجود عبارت
آتورگشنسب
روي گل مهرها
بر اهميت
يافته هاي تخت
سليمان تاکيد
مي کند.»
به گزارش
ميراث خبر، گل
مهرهاي به دست
آمده از قصر
ابونصر،
مجموعه ديگري
است که
آگوستينو در
موزه ملي
بررسي کرد:«اين
قصر در شمال
شرق شهر شيراز
قرار دارد و
اهميت آن به
اين دليل است
که در قلب
سرزمين اصلي
ساسانيان
يعني استان
فارس امروزي
قرار گرفته
است. يکي از
مهم ترين
بررسي ها
درباره گل
مهرهاي اين
محوطه
باستاني توسط
پروفسور فراي
انجام شد. او
نخستين کسي
است که اين
مجموعه را چاپ
کرد. فيليپ
ژنيو هم که از
بهترين کتيبه
شناسان جهان
است، روي اين
آثار کار کرد.
اما با بررسي
مجدد گل مهرها
به اين نتيجه
رسيدم که
اشتباهاتي در
قرائت هاي
گذشته وجود
دارد. البته به
راحتي نمي
توان همه چيز
را زير سوال
برد. بايد
مطالعات
تطبيقي را
آغاز و گل
مهرهاي موزه
ملي را با
نمونه هاي
ديگر مقايسه
کنم.»
از او درباره
اهميت اين
نوشته ها مي
پرسيم و اينکه
در نهايت چه
چيزي را مشخص
مي کنند:«نام
هاي بسيار
مهمي روي گل
مهرها ديده مي
شود. با بررسي
هريک از آنها
مي توان به
اطلاعاتي
درباره جامعه،
اقتصاد و
مناسبات
اجتماعي در
دوره ساساني
دست يافت. به
عنوان مثال
روي گل مهرهاي
به دست آمده از
قصر ابونصر
نام هاي
جغرافيايي
چون بيشابور،
اردشيرخوره،
نيوداراب،
استخر و ارجان
برمي خوريم و
با استفاده از
متون ديگر
مربوط به اين
دوره،
اطلاعات مورد
نياز را به دست
مي آوريم.»
آگوستينو گل
مهرها و سکه ها
را از نخستين و
مهم ترين
منابع در
مطالعات
تاريخ ساساني
عنوان مي کند:«با
توجه به فقر
منابع مکتوب
ساساني،
کمبود
اطلاعاتي
بسياري در
حوزه جغرافيا
و کشورداري
اين عصر وجود
دارد. با
استفاده از گل
مهرها مي توان
به کشف رمز نام
هاي
جغرافيايي و
مطالب مربوط
به جغرافياي
اداري روزگار
ساساني دست
يافت.»
او در مدت
اقامت يک ماهه
اش در تهران، 167
گل مهر موجود
در موزه ملي
ايران را
مطالعه کرد و
با استفاده از
خوانش مجدد
آنها به تقسيم
بندي هاي
اداري ايران
ساساني و
بررسي رابطه
آنها با حکومت
مرکزي آگاهي
يافت. از او مي
خواهيم مثالي
بزند:«به
عنوان مثال
شناخت طبقه
موبدان و
اينکه قدرت
سياسي را در
کدام منطقه به
دست داشتند،
از اهميت
زيادي
برخوردار است.
مهرهاي اين
موبدان و گل
مهرهاي به
جامانده در
شناخت اين
گروه، بهترين
راهنما محسوب
مي شوند.»
کار آگوستيني
در موزه ملي
ايران پايان
يافته اما او
اين پروژه را
ادامه مي دهد:«نام
هاي جغرافياي
حاصل از
بازخواني گل
مهرها بايد با
نام هاي موجود
بر سکه ها و
اسناد ديگر
مقايسه شوند.
تنها به اين
وسيله مي توان
به اطلاعات
رسيد. مقاله
هاي متعددي در
اين باره مي
نويسم و البته
مهم ترين
نتيجه اش چاپ
واژه نامه اي
براي نامه هاي
جغرافياي
مندرج بر گل
مهرها و سکه
هاي ساساني
است.»
او در خلال
بررسي هايش به
نکات جديدي
رسيده که با
قرائت هاي
ژنيو متفاوت
است. به عنوان
مثال ژنيو در
چند مورد به
شيراز اشاره
کرده اما به
عقيده
آگوستيني از
آنجا که شيراز
در عصر ساساني
يک دهکده کوچک
بوده، امکان
اشاره به
سيراف در گل
مهرها بيشتر
است. آگوستينو
تاييد اين بحث
و انتشار آن را
نيازمند
مطالعات
تطبيقي
بيشتري مي
داند.
18/1/1385
عمارتي بزرگ از دوره هخامنشي در تنگهبلاغي کشف شد
ميراثخبر_
ميراث
استانها_
باستانشناساني
که براي
جستجوي مظاهر
فرهنگي هزاره
چهارم پيش از
ميلاد راهي
تنگهبلاغي
شده بودند، با
کاوش در محوطه
73 اين تنگه،
بقاياي
عمارتي بزرگ
را از دوره
هخامنشي کشف
کردند.
«مژگان سيدين»،
سرپرست
ايراني هيات
مشترک ايران و
آلمان در اين
باره گفت: «پيش
از اين نيز
بقاياي
معماري
هخامنشي در
محوطه 73 توسط
تيم باستان
شناسي ايران و
ايتاليا
شناسايي شده
بود اما
شناسايي
بقاياي کوره
هاي سفال
هزاره چهارم
پيش از ميلاد
ما را راهي اين
محوطه
باستاني کرد.»
وي در ادامه
به ميراث خبر
گفت: «بررسي
هاي ژئوفيزيک
در اين محوطه
از وجود
عمارتي بزرگ
در زير زمين
خبر داد که
منجر به باز
شدن سه ترانشه
بزرگ براي
شناسايي اين
عمارت شد. کاوش
هاي باستان
شناسي نشان
داد که اين
عمارت بزرگ با
ديوارهاي
سنگي متعلق به
دوره هخامنشي
است.»
سنگ هاي
ديوار اين
عمارت به صورت
لاشه سنگ و
خشکه چين مورد
استفاده قرار
گرفته است.
سيدين در مورد
ديگر يافته
هاي باستان
شناسي در اين
عمارت
هخامنشي گفت: «بقاياي
دو ظرف سنگي
شکسته نيز در
اين عمارت کشف
شده است که کم
و بيش اندازه
اي مشابه
پياله هاي
امروزي دارند.
اما از آنجا که
هنوز به خاک
بکر نرسيده
ايم نمي توان
به درستي
ويژگي هاي اين
عمارت
هخامنشي از
جمله اندازه
دقيق
ديوارهاي آن
را محاسبه کرد.»
پيش از اين
نيز در محوطه 73
بقايايي از يک
روستاي
هخامنشي با 30
خانه شناسايي
شده بود که
گورستان اين
روستا نيز در
کنار آن قرار
گرفته است. کشف
اين روستا و
برخي يافته
هاي باستان
شناسي تنگه
بلاغي باعث شد
آبگيري سد
سيوند در آن
زمان به تاخير
افتد.
طبق آخرين
تصميمات
گرفته شده با
موافقت
مسئولان
وزارت نيرو،
آبگيري سد
سيوند تنها پس
از ارائه
نتايج
كاوشهاي
باستانشناسي
اين منطقه و با
توافق
مسئولان
سازمان ميراث
فرهنگي و
گردشگري
امکان پذير
است.
30/1/1385
باستان شناسان آثار تمدن هخامنشي رادر بندر لنگه ميجويند
تهران _
ميراث خبر
گروه استانها:
بررسي و
شناساييهاي
بندر لنگه با
هدف يافتن
ردپايي از
هخامنشيان و
ساسانيان
آغاز شد.
"داوود آبيان"،
سرپرست بررسي
و شناسايي
بندر لنگه در
اين مورد به
ميراث خبر گفت:
«با توجه به
متون تاريخي،
نخستين فصل
بررسيها و
شناساييهاي
بندر لنگه با
هدف يافتن
آثاري از دوره
هخامنشيان و
ساسانيان
آغاز شده است.
طبق اين متون،
بندرلنگه در
دوره
هخامنيشان
زير سيطره اين
حكومت بود.»
بررسي و
شناسايي هفت
شهر هرمزگان
با هدف تهيه
نقشه جامع
باستانشناسي
اين استان
آغاز شد. يكي
از اهداف مهم
اين بررسيها،
شناسايي
محوطههاي در
خطر و نجاتبخشي
و استخراج
اطلاعات
تاريخي و
باستاني آنهاست.
آبيان در اين
مورد گفت: «
علاوه بر
شناسايي
آثاري از
ايران باستان،
شناسايي
آثاري از دوره
سلجوقي،
ايلخاني و به
ويژه صفوي با
توجه به اهميت
ارتباط تجاري
ايران و چين در
دوره صفوي از
ديگر اهداف
اين عمليات
است.»
آبيان گفت: «
ايران و چين در
دوره صفوي
روابط بسياري
داشتند که
نشانههايي
از اين ارتباط
تجاري در شهر
دقيانوس يا
جيرفت قديم و
پاتلي شهر
اسلامي در
عنبرآباد به
وضوح ديده ميشود.
در حال حاضر در
اين بررسيها
به دنبال
نشانههايي
از تبادلات
تجاري چين با
خليجفارس
هستيم.»
وي افزود: «بندر
لنگه تحت
سيطره حكومتهاي
هخامنشي بوده
که در شمال نيز
از طريق شهر
بستك با فارس
ارتباط داشتهاست.
در اين بررسيها
به دنبال
شناسايي
معماريهاي
هخامنشي و
ساساني مانند
آتشكدهها،
استودانها(محل
جمع استخوانها)
در كوهها
هستيم. »
سرپرست بررسي
و شناسايي
بندر لنگه
احتمال مي دهد
بتوان قلعههاي
بسياري از
دوره اسلامي و
همچنين شهر
بندري لنگه به
شهر آب انبار
معروف است را
شناسايي كرد.
که تعيين
تاريخ دقيق آنها
از ديگر
برنامههاي
اين بررسيهاست.
بندر لنگه 9760
كيلومتر مربع
وسعت دارد. اين
شهر شامل سه
بخش و 145 روستا
است.
کشف معماري در تپه کلورز،نقطه عطف باستان شناسي گيلان
31/1/1384
کشف نمونه آثار معماري در منطقه کلورز رودبار همراه با کشف آثاري از قبيل خط در يکي دو سال گذشته نقطه عطفي در تاريخ باستانشناسي استان گيلان رقم زده است.
گيلان _
ميراث خبر
گروه استان ها:
کشف نمونه
آثار معماري
در منطقه
کلورز رودبار
همراه با کشف
آثاري از قبيل
خط در يکي دو
سال گذشته
نقطه عطفي در
تاريخ باستانشناسي
استان گيلان
رقم زده است.
يكي از
موضوعات مهم
تاريخ تمدن
سرزمينهاي
دامنه شمالي
سلسله جبال
البرز به رغم
طول سابقه
فعاليتهاي
باستانشناسي
در اين مناطق
كه تاكنون
بدون پاسخ
باقيمانده
است&