باستان شناسى 

 

 

نقوش برجسته تخت جمشيد

اشيا بازيافته جيرفت/موزه ملي

كشف 77 محوطه و اثر باستانى در پاسارگارد

شهر تاريخي تموكن در برازجان بوشهر كشف شد

 فراس پا ، مركز حكومت آتروپاتن دوره اشکاني در هشترود كشف شد

گل مهر هاى ساسانى 

 

رومن گيرشمن، باستان‌شناسي كه شوش را زنده كرد

فعاليت‌هاي ميداني گيرشمن كه ساليان سال او را در ايران نگه داشت موجب شد كه او نتواند تاثير قابل ملاحظه‌اي بر محافل آكادمي فرانسه داشته باشد.

تهران ــ 4 خرداد 1384 ـ ميراث خبر
گروه بين‌الملل ــ رومن گيرشمن، باستان‌شناس فرانسوي اوكرايني‌الاصل كه در سال 1895 متولد شد و در سال 1979 در حين شركت در كنگره فدراسيون بين‌المللي مطالعات كلاسيك درگذشت، يكي از پيشگامان باستان‌شناسي در ايران بود. او نزديك به سي سال از عمر خود را به كاوش و مطالعه در محوطه‌هاي باستاني مختلف ايران گذراند و كتاب‌هاي جامع و مشهوري را هم در خصوص تمدن پيش‌ازاسلام ايران به چاپ رساند.
آثار به چاپ‌رسيده از گيرشمن به دليل تعميم‌ها و تئوري‌هاي فردي او به طور كلي نمي‌تواند به عنوان منابع عمومي قابل‌اعتمادي به كار رود، اما به دليل تصاوير باشكوه و زياد آن‌ها قابل توجه است.
گيرشمن عضو خانواده‌اي مرفه در اوكراين بود و در سال 1914 به خدمت ارتش روسيه درآمد. در سال 1917 به ضدانقلابيون پيوست و پس از پيروزي كمونيست‌ها به استانبول پناهنده شد. او در تركيه براي كسب درآمد شروع به كار به عنوان ويولونيست كرد و سپس به يك مزرعه‌ اشتراكي در فلسطين پيوست و همين شهر بود كه علاقه او را به تاريخ برانگيخت. به دنبال اين علاقه او دوره آموزشي فشرده‌اي را در پاريس آغاز كرد و اين دوره به او امكان داد تا با اشخاص برجسته‌اي در حوزه كتيبه‌شناسي و باستان‌شناسي خاور نزديك همراه شود.
در همين دوران او با همسر خود تانيا آشنا شد. تانيا با ترك حرفه خود به عنوان جراح دندانپزشك گيرشمن را در تمامي ماموريت‌هايش حتي در شرايط سخت همراهي و حمايت كرد. تانيا تصاوير آثار گيرشمن را ‌مي‌كشيد و به او در مرمت آثار كشف شده كمك مي‌كرد. او در زندگي‌نامه خود تصويري قابل لمس از زندگي در اين ماموريت‌ها ارائه مي‌دهد.
گيرشمن در سال 1931 به عنوان رئيس هيات باستان‌شناسي ايران كه توسط موزه لوور تشكيل شده بود انتخاب شد. اين انتخاب سرآغاز زندگي حرفه‌اي طولاني و پرآوازه گيرشمن بود و راه او را به محوطه‌هاي باستاني مهم ايران باز كرد. او تا سال 1972 در ايران فعاليت كرد و كار خود را با كاوش در مسجد سليمان به پايان رساند.
نخستين پروژه گيرشمن در محوطه‌هاي گيان تپه در نزديكي نهاوند و خصوصا در محوطه سيلك بود. گيرشمن در اين محوطه بر اساس مطالعات لايه‌نگاري شيوه‌اي خاص براي كاوش علمي تهيه كرد. او همچنين به مطالعه و شناسايي بقاياي معماري آجرهاي نپخته را كه پيش از آن از سوي بعضي باستان‌شناسان ناديده گرفته شده بود پرداخت. به اين ترتيب، او يكي از مهم‌ترين فرهنگ‌هاي باستان فلات ايران را كه قدمت آن به هزاره چهارم پيش از ميلاد مي‌رسد و به دليل كيفيت بالاي هنري آن قابل توجه است از خطر فراموشي نجات داد. او به علاوه نشان داد كه بعد از اين فرهنگ فرهنگ ديگري آمد كه نشانه‌هاي آن با نشانه‌هايي كه در همان زمان در شوش كشف شده بود ارتباط نزديك داشت. گيرشمن نخستين كسي بود كه ايده توجه به سيلك را به عنوان پايگاه عيلامي‌ها مطرح كرد.
در سال 1935 با تشويق جورجز سالس، مدير بخش هنرهاي آسيايي در موزه گيمه پاريس، گيرشمن براي مدتي مطالعه دوره‌هاي آغازين را كنار گذاشت تا بتواند به كاوش در شهر باستاني بيشاپور فارس كه توسط شاپور اول (72 ـ 241 پس‌ از ميلاد) ساخته شده بود و از شهرهاي مهم ساساني به شمار مي‌رفت بپردازد. گيرشمن پنج فصل باستان‌شناسي، در سال‌هاي 1935 و 1936 و سپس در فاصله سال‌هاي 1938 تا 1941 يعني در آغاز شكل‌گيري و توسعه كاوش‌هاي باستان‌شناسي در شهرهاي ساساني در اين محوطه كار كرد.
نتايج به دست آمده از اين كاوش‌ها بسيار قابل‌توجه بود و موجب كشف يك مجموعه قصر شد كه سالن انتظار آن با كف مزين به موزاييك‌هاي شبيه به آن‌چيزي است كه امروزه در شهر باستاني آنتيوك در شمال آنتالياي تركيه ديده مي‌شود. گيرشمن صحنه‌هاي جشن‌هايي را كه اين موزاييك‌ها به تصوير مي‌كشيدند مربوط به مراسم نوروزي ‌دانست كه اعضاي خاندان سلطنتي و مقامات عالي‌رتبه دربار در آن شركت داشتند. نتايج اين كاوش‌ها و كشف بقاياي معماري هرگز چاپ نشد زيرا ساختمان محل اقامت باستان‌شناسان مورد دستبرد قرار گرفت و همه دستاوردهاي آن‌ها به غارت رفت. با اين حال گيرشمن بعدها تحقيقي را در مورد نقش‌ برجسته‌هاي سنگي بيشاپور به همراه مشكلات تاريخي عمومي‌تر و خصوصا روابط با امپراطوري روم به چاپ رساند.
در سال 1941 ژوزف هاكين، مسئول هيات باستان‌شناسي فرانسه در افغانستان براي پيوستن به نيروهاي شارل‌ دو‌گل از مقامش استعفا داد و گيرشمن به عنوان جانشين او انتخاب شد. او به دليل فعاليت در محوطه نادعلي در سيستان در سال 1936 تجربه‌هايي در سرزمين همسايه افغانستان داشت. او دو سال در افغانستان كار كرد اما به عنوان يك يهودي، مهاجر روس، پارتيزان خواهان رهايي فرانسه، و انتقاد‌هاي شديد از كارهاي باستان‌شناسان قبلي خود، بالاخره در سال 1943 از اين منصب اخراج شد. او به دليل آشنايي با زبان روسي توانست از كارهاي باستان‌شناسان روسي در آسياي مركزي استفاده كند و آن‌ها را مورد توجه محققان كشورهاي غربي قرار دهد. گيرشمن سپس براي مدت كوتاهي به موسسه فرانسوي باستان‌شناسي شرقي به قاهره رفت.
پس از جنگ گيرشمن دوباره به عنوان رئيس هيات فرانسوي باستان‌شناسي در ايران انتخاب شد و اين ماموريت دشوار را يافت كه كاوش‌هاي رابرت دو مك‌كنم را در شوش ادامه دهد. نخستين دور كاوش‌ها در اواخر سال 1946 آغاز شد و بيش از بيست سال يعني تا سال 1967 ادامه يافت. با توجه به تكنيك‌هاي مدرن باستان‌شناسي، شوش براي نخستين بار نه براي جمع‌آوري اشياي زيبا براي تزيين ويترين‌هاي موزه لوور بلكه براي بازسازي كامل شهري عظيم كه در اوايل هزاره چهارم پيش‌ از ميلاد شكل گرفته و تا بيش از پنج هزار سال بعد يعني تا اواخر قرن سيزدهم ميلادي به حيات خود ادامه داده بود مورد كاوش قرار گرفت.
به لطف فعاليت‌هاي گيرشمن، باستا‌ن‌شناسي شوش بسيار پيشرفت كرد و براي نخستين بار در طول تاريخ كاوش‌ها باستان‌شناسان توانستند مجموعه‌هاي كامل معماري را كشف كنند. تا آن زمان، دو مك‌كنم كه تنها در اواخر دوران فعاليت خود توانسته بود بقاياي آجرهاي نپخته را كشف كند، به كاوش در قبرهايي كه در سطح اين سكونت‌گاه كنده شده بود پرداخته بود. تنها استثنا كاخ داريوش در آپادانا بود كه اسرار آن تا حدي كشف شده بود. گيرشمن به مدت بيست سال در سي و شش محوطه كه دوره‌هاي مختلف زندگي در اين مكان را نشان مي‌داد كار كرد. مهم‌ترين محوطه كاوش كه محوطه A نام داشت در بخش شمالي تپه شهر سلطنتي در نقطه‌اي كه توسط باستان‌شناسان پيش از گيرشمن دست نخورده بود قرار داشت. گيرشمن بيست سال در اين محوطه كار كرد تا اين‌كه به خاك بكر دست يافت. او ابتدا به كاوش در سطوح مربوط به دوران اسلامي پرداخت كه تا آن زمان در شوش ناشناخته بود و همچنين موفق به كشف محوطه‌اي شامل خانه‌ها و مغازه‌هاي باستاني شد. سپس توانست به سراغ دوراني برود كه بيش از همه مورد علاقه‌اش بود يعني دوران ساساني، اشكاني، و هلني. محوطه A فوق‌العاده بود. گيرشمن در اين محوطه موفق به كشف يك اقامت‌گاه عظيم سلطنتي با نقاشي‌هاي ديواري شد كه در اواخر دوران اشكاني ساخته شده بود و در آغاز دوران ساساني سكونت در آن آغاز شده بود. اين اقامت‌گاه در منطقه‌اي كه در آن ساخت و ساز شده بود قرار داشت و قدمت قديمي‌ترين خانه‌هاي آن به قرن سوم پيش از ميلاد مي رسيد. يكي از اين خانه‌ها كه نقشه‌اي يوناني داشت، داراي حياطي با ستون‌هايي دور تا دور، بامي سفالي با شيب دو سويه و مزين به نقاشي‌هاي ديواري بود. دوران هخامنشي هم در اين محوطه نشانه‌هايي داشت، اما گيرشمن نتوانست بقايايي را كه خود كشف كرده بود شناسايي كند. فعاليت‌هاي باستان‌شناسان بعد از گيرشمن بود كه منجر به شناسايي سالني سلطنتي متعلق به داريوش و بقاياي جاده‌اي شد كه به دروازه داريوش كه به كاخ آپادانا راه داشت منتهي مي‌شد.
نشانه‌هاي دوره‌هاي پيش از دوران هخامنشي، يعني نوعيلامي‌ها و مزوعيلامي در محوطه A شوش نادر بود، اما بررسي باستاني‌ترين سطوح كاوش اطلاعات ناشناخته‌اي را در مورد دوره تاريخي1500ـ 1970 پيش‌ازميلاد ارائه داد. گيرشمن محوطه ساخته‌شده ديگري را كه شامل سكونت‌گاه‌هاي بزرگ بود كشف كرد. يكي از اين خانه‌ها دركنار ديوار شهر و در ميان خانه‌هايي با ابعاد كوچك‌تر ساخته شده بود و ساكنانش در زير سقف آن به خاك سپرده شده بودند. اين منطقه بر اساس شبكه‌اي از خيابان‌ها كه قرن‌هاي متمادي سالم مانده بود شكل گرفته بود. از آن‌جا كه نشانه‌اي از آغاز اين دوره تاريخي در اين محوطه كشف نشده بود، گيرشمن تصميم گرفت به بخش جنوبي شهر سلطنتي برود و بر روي گمانه‌زني‌هاي قديمي دو مك‌كنم شروع به كاركرد. اين محوطه محوطه B نام گرفت. او در اين محوطه روي سطوح مربوط به دوران پيش از آن كه هم زمان با حكومت پادشاهان سومري اور بر شوش بود كار كرد.
شهر سلطنتي شوش تنها محوطه‌اي نبود كه توجه گيرشمن را به خود جلب كرد. او كاوش‌هايي را هم در كاخ داريوش در تپه آپادانا انجام داد و فعاليت‌هاي خود را بر كشف راه ورودي كاخ متمركز ساخت. منطقه ديگري كه مورد توجه گيرشمن قرار گرفت بخش شرقي «شهر پيشه‌وران» بود. او در اين محوطه سكونت‌گاهي را شناسايي كرد كه خود نام دهكده پارسي ـ هخامنشي بر آن گذاشت و عملكرد آن هنوز نامعلوم است. اين سكونت‌گاه در قرن هفتم پيش‌ازميلاد يعني دوراني كه شوش هنوز خيلي شناخته‌شده نبود ساخته شده و بعد از يك دوره وقفه در دوران هخامنشي و هلني دوباره مورد سكونت قرار گرفته بود. گيرشمن در اين محوطه قبرهاي متعدد هلني و اشكاني همچنين مسجدي بزرگ از قرن هشتم بعد از ميلاد كشف كرد و بالاخره در آخرين سال فعاليت‌ هيات فرانسوي، گيرشمن موفق به كاوش در باستاني‌ترين لايه‌هاي تاريخ شوش شد.
مهم‌ترين كاوش اين منطقه توسط مري ژوزف استيو و هرمن گاش بود كه به كشف تعدادي ساختمان شكيل در زميني مرتفع منجر شد كه قدمت آن‌ها به اوايل دوران سكونت شوش يعني هزاره چهارم پيش‌ازميلاد و حتي به آغاز هزاره پنجم برمي‌گشت.
به اين ترتيب، كاوش‌هاي گيرشمن در شوش بسيار ثمربخش بود، اما به دليل عدم چاپ نتايج اين تحقيقات، منابع اندكي امروز در اين زمينه وجود دارد. به طوركلي با وجود گزارش‌هاي اوليه متعددي كه به سرعت به چاپ رسيد، دانش مربوط به تاريخ شوش كه در مقايسه با كاوش‌هاي اوليه پيشرفت قابل توجهي در اين حوزه به وجود آورد آن طور كه شايسته بود انتشار نيافت.
گيرشمن در دوران هدايت هيات فرانسوي در ايران فعاليت‌هايش را تنها به شوش محدود نكرد. او كاوش‌هايي را هم در مناطق مختلف جنوب شرقي ايران انجام داد كه از آن جمله است: مسجد سليمان در سال 1948 كه بعدها هم در سال 1968 دوباره به آن برگشت؛ تنگه پابدا در سال 1949؛ ايوان كركوا در فاصله سال‌هاي 1948 تا 1950؛ جزيره خارك در سال‌هاي 1959 و 1960 كه در طي اين كاوش‌ها موفق به كشف يك صومعه مسيحي قرن هفتمي شد. اما مهم‌ترين دستاوردهاي او بعد از شوش به چغازنبيل مربوط مي‌شود.
گيرشمن در فاصله سال‌هاي 1951 تا 1962 نه فصل كاوش در اين محوطه انجام داد و اين محوطه در واقع دومين محوطه مهم دوران حرفه‌اي باستان‌شناسي او به شمار مي‌رود. چغازنبيل در قرن سيزدهم پيش‌ازميلاد توسط يكي از شاهان عيلامي بنيان گذاشته شد و شامل محوطه‌اي مقدس، يك زيگورات، و تعدادي معبد، و همچنين منطقه‌اي اداري با قصرهاي متعدد بود. گيرشمن توانست اكثر اين ساختمان‌ها را از زير خاك بيرون آورد و بخش عمده وقت خود را صرف كاوش در زيگورات محوطه كرد تا دريابد كه چطور ساخته شده است و ايده‌اي راجع به مراسم مذهبي اجرا شده در آن‌ها به دست آورد. اين نخستين باري بود كه باستان‌شناسي به اين شكل به بررسي يك ساختمان با تمام جزئيات آن مي‌پرداخت. بر خلاف تصور رايج كه معتقد بودند معماران سطوح افقي زيگورات را يك به يك روي هم ساخته بودند، گيرشمن توانست ثابت كند كه معماران اين بنا طبقات مختلف را به هم چسبانده بودند و بعد آن‌ها را به يكباره از روي زمين بالا برده بودند.
گيرشمن در سال 1967 از ماموريت هدايت كاوش‌هاي شوش بازنشسته شد، اما همچنان به فعاليت در ايران ادامه داد. او در سال 1968 به مسجد سليمان بازگشت و تا سال 1972 در اين محوطه كار كرد. او در مورد مقدس بودن محوطه‌ها حق داشت، اما بررسي‌هاي بعدي جان اف هانسمن نشان داد كه اين محوطه‌ها چنان كه گيرشمن باور داشت متعلق به زرتشتيان نبود و قدمت آن‌ها به دوره‌هاي هلني و اشكاني برمي‌گشت.
فعاليت‌هاي باستان‌شناسي گيرشمن از غنا و تنوع خاصي برخوردار بود، اما او گاه به خود غره مي‌شد. شيوه‌هاي كاوش او اگرچه در آغاز علمي بود اما به تدريج همراه با خود گيرشمن پا به سن گذاشت و مي‌توان گفت كه تغيير مديريت هيات كاوش شوش براي مطاالعات تاريخ اين منطقه موثر واقع شد و آن‌ها را به روز كرد.
فعاليت‌هاي ميداني گيرشمن كه ساليان سال او را در ايران نگه داشت موجب شد كه او نتواند تاثير قابل ملاحظه‌اي بر محافل آكادمي فرانسه داشته باشد، با اين حال او از شهرت جهاني برخوردار بود و با محافل مهم ايراني هم ارتباط نزديك داشت. اين ارتباط‌ها در كاوش‌هاي او در ايران بسيار موثر واقع شد اما از سوي ديگر موجب ارتباط نامقبول او با بازار هنري و مجموعه‌داران خصوصي شد كه به منافع تجاري و شخصي بيشتر از مسايل علمي توجه نشان مي‌دادند. در نتيجه همين روابط بود كه آن‌چه در سال‌هاي آخر زندگي گيرشمن جلب توجه مي‌كند، جدال بر سر منبع آثاري است كه به گفته گيرشمن گنجينه‌اي از يكي از محوطه‌هاي باستاني زيويه بود، محوطه‌اي كه بعدها معلوم شد وجود خارجي ندارد. گيرشمن بسياري از اين آثار را در سال 62 ـ 1961 در نمايشگاهي مشهور به نام هفت هزار سال هنر ايراني در پله پتي (قصر كوچك) پاريس به نمايش درآورد. منبع: ايرانيكا
 

---------------------

کشف نخستين سکونتگاه ساساني در ابيانه

_ ميراث خبر
گروه استان ها: بررسي هاي مقدماتي باستان شناسي در حريم منظري روستاي تاريخي ابيانه به شناسايي يک سکونتگاه ساساني در اين روستا منجر شد.
روستاي تاريخي ابيانه يکي از مهمترين روستاهاي تاريخي کشوراست که در نزديکي نطنز واقع شده است. وجود شواهد اوليه در اين روستا از قبيل آتشکده و قلعه هاي تاريخي نشانگر آن است که قدمت اين روستا به دوره ساسانيان بازمي گردد.
"زهرا ساروخاني"، باستان شناس اداره ميراث فرهنگي و گردشگري کاشان با اشاره به بررسي هاي مقدماتي انجام گرفته در ابيانه گفت: « اين بررسي ها که در مدت زمان کوتاهي، تنها دو روز، انجام شد نتايج بسيار خوبي در پي داشت که ادامه آن در قالب يک برنامه پژوهشي و بررسي هاي ميداني مي تواند نتايج سودمند تري به همراه داشته باشد.»
او گفت: «نتايج بدست آمده از اين بررسي ها به شناسايي استقرارگاه هاي اوليه ساکنان روستاي ابيانه منجر شد. محوطه شناسايي شده حدود 600 در 300 متر مربع وسعت دارد و عناصر شناسايي شده پيرامون آن که عموما معماري هستند، بيانگر وجود ارتباط نزديک آثار با با يکديگر است.»
چگونگي اين ارتباط و کشف شاخصه هاي تاريخي موجود در اين محوطه نياز به بررسي جامع و کامل تري دارد که مي توان در يک برنامه پژوهشي به آن پرداخت.
ساروخاني با اشاره به بکر بودن روستاي ابيانه براي انجام پژوهش هاي باستان شناسي گفت: «پژوهش هاي ميداني و باستان شناسي در روستاي تاريخي ابيانه مي تواند به کشف آثار متعددي منجر شود. اين روستا از منظر معماري و ميراث طبيعي امروز حائز اهميت فراواني است و پژوهش هاي باستان شناسي مي تواند بر اهميت اين روستا بيفزايد.»
بررسي هاي باستان شناسي که به صورت مقدماتي در روستاي تاريخي ابيانه انجام گرفته در راستاي استعلامي بود که برا ي ساخت هتل در ابيانه، تقديم پايگاه پژوهشي روستاي ابيانه شد. با کشف اين محوطه باستاني در حريم منظري روستا، پايگاه پژوهشي با ساخت هتل مخالفت کرد.
پيش از اين نيز رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري با ساخت هتل در ابيانه مخالفت کرده و از مسئولان پايگاه خواسته بود با آماده سازي خانه هاي بزرگ و متروک روستا، مراکزي را براي گردشگران ايجاد کنند.
روستاي تاريخي ابيانه به روستاي سرخ در ايران شهرت دارد. اين روستاي تاريخي به صورت پلکاني ساخته شده است و هم اکنون در فهرست آثار تاريخي و باستاني کشور به ثبت رسيده است.

گل‌مهرهاي ساساني، هنوز ناگفته‌هاي بسيار دارند

دومینیکو آگستینو

تهران، ميراث خبر
گروه هنر:دومينيکو آگستينو را در تالار کتيبه هاي موزه ملي ديدم، در آخرين روز اقامتش در تهران. اين دانشجوي دکتراي ايران شناسي مدرسه اکول پراتيک پاريس، آمده بود تا گل مهرهاي ايراني عهد ساساني را بررسي کند.
او به زبان هاي دوره ميانه علاقه زيادي دارد، يعني همان زباني که روي گل مهرهاي ساساني ديده مي شود. همان ها که از تخت سليمان و قصر ابونصر به دست آمده است.
آگستينو عقيده دارد گل مهرهاي ساساني تاکنون به طور دقيق مورد مطالعه و بررسي قرار نگرفته است:«گوبل، سکه شناس آلماني اولين کسي بود که روي گل مهرهاي تخت سليمان کار کرد. بعد از آن، مطالعات پراکنده اي انجام شد که ميان آنها هم اثر شاخصي ديده نمي شود. به همين دليل بود که بررسي اين گل مهرها برايم از اهميت و ارزش زيادي برخوردار است.»
او به موقعيت ويژه تخت سليمان در در دوران ساساني اشاره دارد:«تخت سليمان در آن دوره يکي از چهار مرکز بسيار مهم بود به همين دليل گل مهرهاي به دست آمده از آن هم حاوي اطلاعاتي مهم است که شايد در هيچ يک از مجموعه هاي ديگر وجود نداشته باشد. وجود عبارت آتورگشنسب روي گل مهرها بر اهميت يافته هاي تخت سليمان تاکيد مي کند.»
به گزارش ميراث خبر، گل مهرهاي به دست آمده از قصر ابونصر، مجموعه ديگري است که آگوستينو در موزه ملي بررسي کرد:«اين قصر در شمال شرق شهر شيراز قرار دارد و اهميت آن به اين دليل است که در قلب سرزمين اصلي ساسانيان يعني استان فارس امروزي قرار گرفته است. يکي از مهم ترين بررسي ها درباره گل مهرهاي اين محوطه باستاني توسط پروفسور فراي انجام شد. او نخستين کسي است که اين مجموعه را چاپ کرد. فيليپ ژنيو هم که از بهترين کتيبه شناسان جهان است، روي اين آثار کار کرد. اما با بررسي مجدد گل مهرها به اين نتيجه رسيدم که اشتباهاتي در قرائت هاي گذشته وجود دارد. البته به راحتي نمي توان همه چيز را زير سوال برد. بايد مطالعات تطبيقي را آغاز و گل مهرهاي موزه ملي را با نمونه هاي ديگر مقايسه کنم.»
از او درباره اهميت اين نوشته ها مي پرسيم و اينکه در نهايت چه چيزي را مشخص مي کنند:«نام هاي بسيار مهمي روي گل مهرها ديده مي شود. با بررسي هريک از آنها مي توان به اطلاعاتي درباره جامعه، اقتصاد و مناسبات اجتماعي در دوره ساساني دست يافت. به عنوان مثال روي گل مهرهاي به دست آمده از قصر ابونصر نام هاي جغرافيايي چون بيشابور، اردشيرخوره، نيوداراب، استخر و ارجان برمي خوريم و با استفاده از متون ديگر مربوط به اين دوره، اطلاعات مورد نياز را به دست مي آوريم.»
آگوستينو گل مهرها و سکه ها را از نخستين و مهم ترين منابع در مطالعات تاريخ ساساني عنوان مي کند:«با توجه به فقر منابع مکتوب ساساني، کمبود اطلاعاتي بسياري در حوزه جغرافيا و کشورداري اين عصر وجود دارد. با استفاده از گل مهرها مي توان به کشف رمز نام هاي جغرافيايي و مطالب مربوط به جغرافياي اداري روزگار ساساني دست يافت.»
او در مدت اقامت يک ماهه اش در تهران، 167 گل مهر موجود در موزه ملي ايران را مطالعه کرد و با استفاده از خوانش مجدد آنها به تقسيم بندي هاي اداري ايران ساساني و بررسي رابطه آنها با حکومت مرکزي آگاهي يافت. از او مي خواهيم مثالي بزند:«به عنوان مثال شناخت طبقه موبدان و اينکه قدرت سياسي را در کدام منطقه به دست داشتند، از اهميت زيادي برخوردار است. مهرهاي اين موبدان و گل مهرهاي به جامانده در شناخت اين گروه، بهترين راهنما محسوب مي شوند.»
کار آگوستيني در موزه ملي ايران پايان يافته اما او اين پروژه را ادامه مي دهد:«نام هاي جغرافياي حاصل از بازخواني گل مهرها بايد با نام هاي موجود بر سکه ها و اسناد ديگر مقايسه شوند. تنها به اين وسيله مي توان به اطلاعات رسيد. مقاله هاي متعددي در اين باره مي نويسم و البته مهم ترين نتيجه اش چاپ واژه نامه اي براي نامه هاي جغرافياي مندرج بر گل مهرها و سکه هاي ساساني است.»
او در خلال بررسي هايش به نکات جديدي رسيده که با قرائت هاي ژنيو متفاوت است. به عنوان مثال ژنيو در چند مورد به شيراز اشاره کرده اما به عقيده آگوستيني از آنجا که شيراز در عصر ساساني يک دهکده کوچک بوده، امکان اشاره به سيراف در گل مهرها بيشتر است. آگوستينو تاييد اين بحث و انتشار آن را نيازمند مطالعات تطبيقي بيشتري مي داند.

18/1/1385

عمارتي بزرگ از دوره هخامنشي در تنگه‌بلاغي کشف شد

ميراث‌خبر_
ميراث استانها_ باستان‌شناساني که براي جستجوي مظاهر فرهنگي هزاره چهارم پيش از ميلاد راهي تنگه‌بلاغي شده بودند، با کاوش در محوطه 73 اين تنگه، بقاياي عمارتي بزرگ را از دوره هخامنشي کشف کردند.
«مژگان سيدين»، سرپرست ايراني هيات مشترک ايران و آلمان در اين باره گفت: «پيش از اين نيز بقاياي معماري هخامنشي در محوطه 73 توسط تيم باستان شناسي ايران و ايتاليا شناسايي شده بود اما شناسايي بقاياي کوره هاي سفال هزاره چهارم پيش از ميلاد ما را راهي اين محوطه باستاني کرد.»
 وي در ادامه به ميراث خبر گفت: «بررسي هاي ژئوفيزيک در اين محوطه از وجود عمارتي بزرگ در زير زمين خبر داد که منجر به باز شدن سه ترانشه بزرگ براي شناسايي اين عمارت شد. کاوش هاي باستان شناسي نشان داد که اين عمارت بزرگ با ديوارهاي سنگي متعلق به دوره هخامنشي است.»
 سنگ هاي ديوار اين عمارت به صورت لاشه سنگ و خشکه چين مورد استفاده قرار گرفته است. سيدين در مورد ديگر يافته هاي باستان شناسي در اين عمارت هخامنشي گفت: «بقاياي دو ظرف سنگي شکسته نيز در اين عمارت کشف شده است که کم و بيش اندازه اي مشابه پياله هاي امروزي دارند. اما از آنجا که هنوز به خاک بکر نرسيده ايم نمي توان به درستي ويژگي هاي اين عمارت هخامنشي از جمله اندازه دقيق ديوارهاي آن را محاسبه کرد.»
 پيش از اين نيز در محوطه 73 بقايايي از يک روستاي هخامنشي با 30 خانه شناسايي شده بود که گورستان اين روستا نيز در کنار آن قرار گرفته است. کشف اين روستا و برخي يافته هاي باستان شناسي تنگه بلاغي باعث شد آبگيري سد سيوند در آن زمان به تاخير افتد.
طبق آخرين تصميمات گرفته شده با موافقت مسئولان وزارت نيرو، آبگيري سد سيوند تنها پس از ارائه نتايج كاوشهاي باستان‌شناسي اين منطقه و با توافق مسئولان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري امکان پذير است.

30/1/1385

باستان شناسان آثار تمدن هخامنشي رادر بندر لنگه مي‌جويند

تهران _ ميراث خبر
گروه استان‌ها: بررسي و شناسايي‌هاي بندر لنگه با هدف يافتن ردپايي از هخامنشيان و ساسانيان آغاز شد.
"داوود آبيان"، سرپرست بررسي و شناسايي بندر لنگه در اين مورد به ميراث خبر گفت: «با توجه به متون تاريخي، نخستين فصل بررسي‌ها و شناسايي‌هاي بندر لنگه با هدف يافتن آثاري از دوره هخامنشيان و ساسانيان آغاز شده ‌است. طبق اين متون، بندرلنگه در دوره هخامنيشان زير سيطره اين حكومت بود.»
بررسي و شناسايي هفت شهر هرمزگان با هدف تهيه نقشه جامع باستان‌شناسي اين استان آغاز شد. يكي از اهداف مهم اين بررسي‌ها، شناسايي محوطه‌هاي در خطر و نجات‌بخشي و استخراج اطلاعات تاريخي و باستاني آن‌هاست.
آبيان در اين مورد گفت: « علاوه بر شناسايي آثاري از ايران باستان، شناسايي آثاري از دوره سلجوقي، ايلخاني و به ويژه صفوي با توجه به اهميت ارتباط تجاري ايران و چين در دوره صفوي از ديگر اهداف اين عمليات است.»
آبيان گفت: « ايران و چين در دوره صفوي روابط بسياري داشتند که نشانه‌هايي از اين ارتباط تجاري در شهر دقيانوس يا جيرفت قديم و پاتلي شهر اسلامي در عنبرآباد به وضوح ديده مي‌شود. در حال حاضر در اين بررسي‌ها به دنبال نشانه‌هايي از تبادلات تجاري چين با خليج‌فارس هستيم.»
وي افزود: «بندر لنگه تحت سيطره حكومت‌هاي هخامنشي بوده که در شمال نيز از طريق شهر بستك با فارس ارتباط داشته‌است. در اين بررسي‌ها به دنبال شناسايي معماري‌هاي هخامنشي و ساساني مانند آتشكده‌ها، استودان‌ها(محل جمع استخوان‌ها) در كوه‌ها هستيم. »
سرپرست بررسي و شناسايي بندر لنگه احتمال مي دهد بتوان قلعه‌هاي بسياري از دوره اسلامي و همچنين شهر بندري لنگه به شهر آب انبار معروف است را شناسايي كرد. که تعيين تاريخ دقيق آن‌ها از ديگر برنامه‌هاي اين بررسي‌هاست.
بندر لنگه 9760 كيلومتر مربع وسعت دارد. اين شهر شامل سه بخش و 145 روستا است.

کشف معماري در تپه کلورز،نقطه عطف باستان شناسي گيلان

31/1/1384

کشف نمونه آثار معماري در منطقه کلورز رودبار همراه با کشف آثاري از قبيل خط در يکي دو سال گذشته نقطه عطفي در تاريخ باستان‌شناسي استان گيلان رقم زده است.

گيلان _ ميراث خبر
گروه استان ها: کشف نمونه آثار معماري در منطقه کلورز رودبار همراه با کشف آثاري از قبيل خط در يکي دو سال گذشته نقطه عطفي در تاريخ باستان‌شناسي استان گيلان رقم زده است.
يكي از موضوعات مهم تاريخ تمدن سرزمين‌هاي دامنه شمالي سلسله جبال البرز به ‌رغم طول سابقه فعاليت‌هاي باستان‌شناسي در اين مناطق كه تاكنون بدون پاسخ باقي‌مانده است، ساختار مسكن اقوامي است كه در دوره عصر آهن «1500 – 1400 قبل از ميلاد» در بخش وسيعي از اين کشور و طبيعتا گيلان ساكن شده ‌اند. کشف مسکن اين اقوام سبب شد بسياري از صاحبنظران بر اين فرضيه تاكيد کنند كه اقوام مزبور داراي مسكني كه از سازه مستحكمي برخوردار باشند، نبوده‌اند و روزگار را با چادرنشيني مي‌گذرانيده‌اند.
«سيد محمد بهشتي»، رئيس پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري با حضور در محوطه باستاني کلورز با اشاره به اهميت کاوش در اين محوطه باستاني گفت: «بررسي‌ها و كاوش‌هاي باستان‌شناسي در استان گيلان سابقه نسبتا طولاني دارد اما فعاليت‌هاي انجام شده چند دهه اخير، عمدتا به صورت پراكنده و موردي و اضطراري بوده است؛ به همين دليل چشم‌انداز روشني از منظر باستان‌شناسي در اين استان وجود نداشته است. طي سال‌هاي اخير با فعاليت‌هاي پژوهشي كه در منطقه تالش، رستم‌آباد و بعضي بخش‌هاي ديگر استان انجام گرفت چشم‌انداز علمي‌تري نسبت به گذشته تاريخي استان فراهم شده است.»
او گفت: «طي دو سال گذشته يكي از حوادث خيلي مهم در استان گيلان پيدا شدن خط؛ مربوط به هزاره اول بود و اخيرا با فعاليت‌هايي كه در منطقه كلورز رودبار صورت گرفته است براي اولين بار نمونه آثار معماري يافت شد كه اين نقطه عطفي در تاريخچه باستان‌شناسي استان گيلان رقم مي‌زند.»
به گفته بهشتي اين کشف از آن جهت مهم است كه عمدتا در فعاليت‌هاي گذشته باستان شناسي مناطق گورستاني شناسايي شده بود و در آن جا فعاليت‌هاي بررسي و شناسايي و همين طور فعاليت‌هاي كاوشي كمتري در خصوص سكونتگاه‌هاي كساني كه در اين منطقه زندگي مي‌كردند، انجام شده بود.
او در ادامه يادآور شد: « براي اين كه ما بتوانيم فعاليت‌هاي علمي خودمان را در اين منطقه همه جانبه به صورت عميق و مستمر پيگيري كنيم لازم هست در اين منطقه پايگاهي داشته باشيم که هنوز در مورد تملك منطقه تاريخي و تامين منابع براي احداث پايگاه موانعي سر راهمان بوده است که اميدوار هستيم در سال 85 بيش از پيش هويت گذشته بخش قابل توجهي از منطقه گيلان را در غرب رودخانه سپيدرود مورد شناسايي قرار دهيم.
«محمد رضا خلعتبري»، رئيس بخش پيش از تاريخ پژوهشکده باستان شناسي کشور و سرپرست هيات کاوش هاي باستان شناسي در تپه کلورز استان گيلان در ادامه صحبت هاي مهندس بهشتي با اشاره به کارهاي انجام گرفته در اين محوطه باستاني گفت: «براساس برنامه‌هاي مصوب پژوهش سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري اولين فصل كاوش محوطه باستاني كلورز كه بدون شك يكي از محوطه‌هاي استقراري ارزشمند استان گيلان است از تاريخ 5/8/84 به وسيله باستان‌شناسان ايراني آغاز و تا پايان آذر ماه ادامه خواهد داشت.»
او گفت: «اين محوطه باستاني در سال گذشته مورد لايه‌نگاري قرار گرفت كه وجود آثار استقرار از حدود قرن ششم و هفتم قبل از ميلاد (عصر آهن) تا دوره پارت در آن مسلم شد. كاوش در اين محوطه باستاني به طور هدفمند در سال جاري در برنامه پژوهشي هيات اعزامي قرار گرفت كه وجود آثار معماري شامل راهرو، سالن‌هاي پذيرايي، اطاق، تنورهاي پخت نان، پيت‌هاي زباله و ... خود بيانگر يك دوره استقرار طولاني در سطح فوقاني تپه يعني دوره اشكاني است.»
او يادآور شد: « وجود ديواري عظيم در پيرامون تپه حكايت از آن دارد كه از محوطه مزبور به عنوان ارگ حكومتي استفاده شده كه توده مردم در پيرامون آن استقرار داشته‌اند.»
به گفته خلعتبري اين نخستين بار نيست كه از وجود معماري در اين استان سخن به ميان آورده مي‌شود زيرا در كاوش محوطه باستاني پيلاقلعه كه از تپه‌هاي اقماري گورستان مارليك است از وجود معماري سخن گفته شده است. از ديگر سو در جريان كاوش قلعه كوتي ديلمان كه به سرپرستي پرفسور اگامي انجام شد و يا در گورستان كلورز به وجود معماري اشاراتي شده است ولي هيچ يك از كاوش‌هاي مزبور نتوانستند تاكنون پلاني روشن و شفاف از ساختار ساكنان عصر آهن اين منطقه ارايه كنند.
اهميت كاوش تپه باستاني كلورز در آن نهفته است كه براي نخستين با توانسته است پلاني روشن از مسكن اقوام مزبور ارايه دهد. هيات علمي كاوش‌هاي باستان‌شناسي كلورز اميدوار است با تداوم كار پژوهشي محوطه مزبور ساختار مسكن ساكنان منطقه از عصر آهن تا دوره پارت را شناسايي و معرفي كنند كه در اين صورت به يكي از پرسش‌هاي اساسي تاريخ تمدن منطقه يكي يعني مسكن اقوام مزبور پاسخ داده خواهد شد.

کشف محوطه هاي استقراري هخامنشي در کوهپايه هاي مرودشت

15/12/1384

تهران _ ميراث خبر
گروه استان ها: محوطه هاي استقراري تازه اي از دوره هخامنشي در کوهپايه هاي مرودشت فارس و در دومين فصل از عمليات بررسي و شناسايي محوطه هاي هخامنشي اين منطقه باستاني به دست آمد.
به دليل قرار گرفتن تخت جمشيد در مرودشت فارس، اين منطقه يکي از مهمترين مراکز استقرارگاه هاي هخامنشي در ايران محسوب مي شود که بيشتر آن ها را خانه هاي روستايي تشکيل مي دهند.
عمليات بررسي و شناسايي مرودشت نخستين بار چهل سال پيش توسط باستان شناساني چون "سام نر" و "تيليا" انجام گرفته است. هم اکنون تيمي متشکل از باستان شناسان فرانسوي و ايراني عهده دار بازنگري اين منطقه باستاني هستند.
«محمد فيض خواه»، سرپرست ايراني تيم مشترک ايران و فرانسه در مرودشت در مورد يافته هاي باستان شناسي از بررسي و شناسايي اين منطقه گفت: «"سام نر" و "تيليا" هر کدام به طور جداگانه به بررسي و شناسايي مرودشت پرداخته اند، اما هدف آن ها شناسايي تمامي محوطه هاي باستاني اين منطقه بوده است و از آنجا که عمده فعاليت آن ها در دشت بوده کوهپايه ها را از قلم انداخته اند. تازه ترين بررسي ها در کوهپايه هاي مرودشت توسط تيم ايران و فرانسه منجر به شناسايي تعداد محدودي محوطه هاي استقراري از دوره هخامنشي شد که در گزارش اين دو باستان شناس اشاره اي به آن ها نشده است.»
وي در ادامه گفت: «عمده فعاليت تيم ايران و فرانسه روي شناسايي محوطه هاي هخامنشي و هزاره اول پيش از ميلاد در مرودشت است و به همين دليل کشف چند محوطه استقراري ديگر از دوره هخامنشي براي هيات از اهميت زيادي برخوردار است.»
از جمله مهمترين پرسش هاي باستان شناسي در مورد دوره هخامنشي شيوه هاي زندگي شهري و روستايي اين دوره است که هم اکنون اطلاعات اندکي از اين دوره وجود دارد.
فيض خواه در مورد محوطه هاي استقراري کشف شده در کوهپايه هاي مرودشت گفت: «اکثر اين محوطه ها استقرارگاه هاي شباني و روستايي هستند که در شيب دامنه ها ساخته شده اند.
حفاري هاي باستان شناسي در اين محوطه ها مي تواند اطلاعات مفيدي از زندگي مردم عادي دوره هخامنشي در اختيار باستان شناسان قرار دهد.»
فيض خواه در مورد يکي از محوطه هاي شناسايي شده گفت: «در بررسي و شناسايي اطراف رودخانه هاي دشت "بندي" از دوره هاي احتمالا ايلامي پيدا کرديم که کار سد هاي کوچک را براي آبگيري انجام مي داده است. اين بند در طول زمان خراب و در دوره هخامنشي، مکان استقراري روي آن ساخته شده بود.»
يافته هاي باستان شناسي از فصل دوم بررسي و شناسي در مرودشت باستان شناسان را بر آن داشته تا فصل سوم اين عمليات را در بهار سال 85 به انجام برسانند.
هم اکنون بخش هاي مختلفي از منطقه باستاني مرودشت توسط متخصصين ژئوفيزيک مورد مغناطيس سنجي قرار گرفته است.
رد پاي هخامنشيان در قلعه سلاسل شوشتر

14/10/1384

تهران_ميراث خبر
گروه استان‌ها_زهراكشوري: باستان‌شناسان براي تعيين حريم و يافتن رد پاي هخامنشيان، قلعه سلاسل شوشتر را گمانه‌ مي‌زنند. آثار موجود در اين قلعه آن را به ساسانيان نسبت مي‌دهد اما مستندات تاريخي تاريخ، آن را متعلق به دوران هخامنشي مي‌دانند. تاكنون نشانه‌اي از هخامنشيان در قلعه ديده نشده‌است.
قلعه سلاسل كه در اثر جنگهاي متمادي و حوادثي چون سيل و زلزله بكلي ويران شده است در خيابان شريعتي دربخش غربي شهر روي يك بلندي مشرف بر رودخانه شطيط قرار دارد . بخشي از رودخانه شطيط به نام نهر داريون در تونلهاي زيرين آن جريان دارد ،تا اينكه در مواقع جنگ از راه آبي استفاده كنند.
"حسن درخشي"، باستان ‌شناس و استاد باستان‌شناسي دانشگاه آزاد شوشتر گفت: «بزودي عمليات ساماندهي، پاكسازي محوطه، تعيين حريم، گمانه‌زني و لايه‌نگاري قلعه تاريخي سلاس آغاز مي‌شود.»
قلعه «سلاسل» در مركز تقسيم آب مجموعه آبشارهاي شوشتر قرار گرفته است. آب جمع شده از رودخانه ها از زير اين قلعه مي گذشته و سپس به نقاط ديگر شهر تقسيم مي شده است. مديران اين مجموعه آنچنان در كار خود متخصص بودند كه حتي با عوض شدن حكومت ها نيز در مديريت آنان خللي وارد نمي شد.
او گفت: «در دوره‌هاي متاخر بناهاي به اين قلعه اضافه شده است. از جمله پله‌اي براي نهر داريون زده‌اند. اين الحاقي‌ها بافت اصلي و سنتي آن را از بين برده است. به همين منظور براي تعيين حريم و نقشه‌برداري آن بزودي آغاز مي‌شود پس از آن عمليات مرمت و ساماندهي آن آغاز مي‌شود. اين گمانه‌ها وسعت واقعي اين قلعه را نشان مي‌دهد. اين قلعه از سمت شمال به رود كارون مي‌رسد اما در بخش‌هاي ديگر بعلت ساخت و سازهاي در طول سال‌هاي گذشته محدوده آن مشخص نيست.»
در بيشتركتاب‌هاي تذكره و جغرافيا از «نهرداريان» يا «نهر دارا» نام برده مي شود كه بخشي از آب چهار دانگه يا شطيط را از شمال غرب شهر به جنوب غرب آن مي رسانيد. پس از گذشتن از پلي كه امروز به نام پل نفس‌كش شهرت دارد و در كنار بقعه ي امامزاده عبدالله واقع است، آب را به اراضي پائين دست مي رسانيده است.
درخشي گفت: «گمانه‌هايي در بخش‌هاي داخلي اين قلعه زده مي‌شود تا تاريخ دقيق اين قلعه مشخص شود. شواهد نشان مي‌دهد كه زندگي بطور مداوم از دوران ساساني تا دوران معاصر در اين قلعه جريان داشته‌است اما متون تاريخي آن را به دوران هخامنشي نسبت مي‌دهند. از جمله معتقدند كه نهر داريون نام از داريوش هخامنشي گرفته است. كاوش‌ ‌هاي باستان‌شناسي اين قضيه را مشخص مي‌كند.»
اين قلعه با طرحي بيضي شكل در چندين طبقه بر روي تخته سنگي مشرف به شطيط بنا شده كه يادگاري از دوره ساسانيان محسوب مي گردد . به دليل موقعيت استراتژيكي اين دژ علاوه بر اينكه آن را مأمني مطمئن در زمان حمله دشمن دانسته اند از آن به عنوان مركز فني و مديريت آب منطقه ياد مي كنند كه تمامي تاسيسات آبي موجود ، از اين مقر فرماندهي و كنترل مي شده اند .

8/1/1385

بزرگ‌زاده اشکاني، به گذشته‌ها خيره مانده است

مجسمه شمي

تهران، ميراث خبر

 گروه هنر: بزرگ زاده اشکاني آرام ايستاده است و راست و مستقيم نگاه مي کند، به کجا؟ نمي دانم. 

 اين مجسمه برنزي را از قريه شمي در كنار دشت مال امير ايذه، كه بر ساحل چپ رودخانه كارون گسترده شده، به موزه ملي ايران آورده اند.  

دهقانان شمي به هنگام كشاورزي بر دشت حاصلخيز شمي، يك معبد و قطعاتي از پاره مجسمه هاي مفرغين و مرمرين يافتند.

اورل اشتاين؛ باستان شناس فرانسوي، به شمي رفت و در ميان‌ آثار يافت شده، مجسمه اي پيدا كرد كه جز دستانش، همه اعضاي بدنش با ريزترين جزييات سالم باقي مانده بود. دست هاي شاهزاده اشكاني اما از بازو قطع شده بود.

مجسمه كاملا ايستا است، بدنش مستقيم است. ريش كوتاهي دارد و سبيل هاي بلندي، صورتش را تزيين مي كند. چشمانش گيرا و با صلابت است. موي سرش به وسيله يك نوار بر پيشاني محكم شده است. يك رشته گردنبند تنها تزيين اين مجسمه را تشكيل مي دهد و چشم ها بزرگ و بيني مستقيم او، قدرت خاصي به اين صورت مي بخشد. اندامي ورزيده و شانه هاي پهني دارد. به طور كي جزييات چهره، حالت قرارگيري و اندام منحصر به فرد او، يك جنگجوي ماهر اشكاني را مجسم مي كند.

با پيدايي اين مجسمه، اشتاين تحقيقات و مطالعات گسترده اي را در اين زمينه آغاز كرد و سرانجام به اين نتيجه رسيد كه سر و بدن شمي، در دو مكان جداگانه ساخته شده اند و احتمال آن مي رود كه سر در خارج از ايران عهد اشكاني ساخته شده باشد. احتمالي که حميد شانس، مجسمه ساز ايراني آن را رد مي کند.
پوشش پيكر اين مجسمه دو تكه و شامل بالاپوش كت مانندي است كه در قسمت جلو به حالت ضربدر در آمده است، كمربندي كه احتمالا مزين به پلاك هاي فلزي بوده به كمر دارد و شلوار پر چين او در ناحيه نشيمنگاه حالت بالشتك به خود مي گيرد. «وستا سرخوش» در مقاله اي به نام «مجسمه پارتي از شوش و مجسمه مفرغي شمي» و «جليل ضياپور» در كتاب «پوشاك باستاني ايرانيان» اين پوشاك چرمين را «راپنا» ناميده اند. يكي از دست هاي مجسمه به طور كامل قطع شده و دست ديگر نيمه است.
وستا سرخوش، در مقايسه سربند و گردنبند اين مجسمه با سكه هاي اشكاني، ساخت پيكره را با حكمراني اُرد دوم، حدود سال هاي 38 تا 57 قبل از ميلاد همزمان مي داند.