آئين زرتشت 

آئيني با اصول ساده ولي پر بار

بر اساس دانش و آگاهي 

براي هر زمان  و مكان


به مناسبت سالمرگ پيام آور کردار نيک، پندار نيک و گفتار نيک

زردشت کشته شد اما انديشه‌هايش در جهان ماندگارند

ميراث خبر، گروه فرهنگ، آرزو رسولي _ امروز پنجم دي ماه برابر با يازده دي در تقويم زردشتيان،‌ روز درگذشت اَشو زردشت، پيامبر ايراني، گفته شده است. طبق تقويم رسمي اواخر دوره ساساني، زردشت در روز خور (روز يازدهم) از ماه دي در سن 77 سالگي به دست «بَرادَريش» يا «تورِ بَرادَر وُريش» كشته شد. در اوايل دوره ساساني، سالگرد درگذشت زردشت را در روز يازدهم ارديبهشت مي‌گرفتند ولي در اواخر اين دوره با تغييراتي كه رسما در تقويم داده شد، آذر را آغاز بهار قرار دادند و سالگرد درگذشت زردشت به يازدهم دي ماه منتقل شد. اما مراسم ديني سالگرد درگذشت زردشت و آيين يزش مربوطه در هر دو زمان براساس تقويم رسمي و عرفي برگزار مي‌شد.
زندگي راستين اين پيامبر در هاله‌اي از اسطوره فرو رفته است و در متون ديني به جا مانده زندگينامه او منظم و پيوسته ارايه نمي‌شود.
آنچه از زردشت مي‌دانيم، براساس مطالبي است كه در مورد او در منابع پهلوي و عربي يا يوناني گفته شده است. با تكيه بر اين منابع و نيز براساس معيارهاي زباني و قراين تاريخي پژوهندگان كوشيده‌اند زمان و خاستگاه زردشت را مشخص كنند. در مورد زمان زندگي زردشت نظرات گوناگوني ارايه شده و از سده هجدهم پيش از ميلاد تا سده ششم پيش از ميلاد را در بر مي‌گيرد.
آخرين و علمي‌ترين آنها زمان زندگي زردشت را براساس مجموع نظريات پيشين و نيز قراين زباني و تاريخي، زماني ميان 1380 تا 1000 قبل از میلاد مي‌داند.
اما در مورد خاستگاه زردشت تا مدت‌ها دانشمندان در اشتباه بودند و آذربايجان را سرزمين او مي‌دانستند. اين اشتباه از آنجا ناشي شد كه مغان مادي متولي دين زردشت گشتند و وقتي در دوره ساساني اعتبار يافتند، همه مكان‌هاي شرقي را با مكان‌هايي در غرب ايران مطابقت دادند تا زردشت را برخواسته از سرزمين خود جلوه دهند. سرانجام دانشمندان توانستند براساس معيارهاي زباني و جغرافيايي و منابع تاريخي زيستگاه زردشت را در سرزميني در شمال شرقي ايران قديم و به احتمال زياد خوارزم تعيين كنند.
البته به عقيده هنريك ساموئل نيبرگ، ايران‌شناس سوئدي، «مساله تعيين تاريخ زردشت يكسره غير لازم و بي‌فايده است.» آنچه مهم است اين است كه زردشت هر چه بود، به هر حال بنيانگذار يكي از بزرگ‌ترين دين‌هاي جهان بود. ملتي بزرگ او را پيامبر خود مي‌دانست و حرمتش مي‌نهاد. قرن‌ها پس از آن كه ايرانيان كوروش و داريوش و خدم و حشمشان را فراموش كردند، براي زردشت همچنان مقامي آسماني و الهي قايل بودند.
او در گاهان كه سروده خود اوست، جز از خداي يگانه نام نمي‌برد. از اين رو، او را پيامبر يكتاپرستي خوانده‌اند كه كهن‌‌ترين آيين يكتاپرستي را در ايران زمين پديد آورد. آموزه‌هاي زردشت بر دو پايه استوار است: راستي و روشني. دو ارزشي كه همواره ايرانيان را با آنها مي‌شناختند تا جايي كه حتي دشمنان ايران هم به آن معترف بودند.
به گفته نيچه، فيلسوف بزرگ آلماني و نويسنده كتاب «چنين گفت زردشت»، زردشت نخستين كسي بود كه پيكار خوبي و بدي را به حركت در آورنده جهان ديد. در چشم نيچه، زردشت پهلوان انديشه است.
آنتونيو پاليارو، خاورشناس ايتاليايي، در مورد دين زردشت مي‌گويد: «در اين دين، بيان جديدي از انسانيت وجود داشت كه رفتار هخامنشيان ملهم از آن بود: مفاهيم يكتاپرستانه و بنيان عميقا اخلاقي آموزه خير و شر. بي‌گمان، دين هخامنشيان بازتاب بي‌پيرايه و اصيل روح اوليه دين زردشت بود و هيچ اشتراكي با تعاليم زردشتي دگرگون شده نداشت.»
در تعاليم زردشت به هيچ نظام متعصبانه و تعهد جزمي برنمي‌خوريم. او اخلاق را بالاتر از مناسك مذهبي مي‌دانست و پيوسته مدافع حقوق دهقانان زحمتكش بود.

زردشت جهانی است

درست است كه زردشت پيامبر زردشتيان است اما چهره‌اي است جهاني. انديشه‌هاي او تاثيرات شگرفي در خارج از مرزهاي ايران به جا گذاشته است. فيثاغورس، فيلسوف يوناني، برترين آيين‌ها را آيين زردشت دانسته است. جهان‌بيني افلاطون و نظريه مُثُل‌هاي او را نيز بازتابي از آموزه‌هاي زردشت و از اعتقاد به فروهر در جهان‌بيني باستاني ايران مي‌دانستند.
اودوكسوس، فيلسوف و اخترشناس يوناني مي‌نويسد: «گرامي‌ترين چهره نزد افلاطون زردشت بود. او همواره شاگردان خود را اندرز مي‌گفت كه با انديشه‌هاي زردشت آشنايي بجويند و در آنها نيك بينديشند. پاره‌اي از سخنان او را با خط خوش بنويسند و از ديوارهاي آموزشگاه او كه آكادمي نام داشت، بياويزند.»
آموزه‌هاي زردشت شايد سير طبيعي باورهاي يهودي را دگرگون كرده بود: ثنويت كيهاني خوبي و بدي؛ سپاه ديوان و سپاه ايزدان هر يك به رهبري سركرده خود كه بر سر فرمانروايي بر جهان با هم در كشمكش‌اند؛ انتظار روزداوري؛ ويژگي‌هايي كه در دين يهود پيش از خروج بني‌اسرائيل از مصر اصلا وجود نداشته و مشخصه دين ايراني مطمئنا متعلق به پيش از قرن ششم قبل از ميلاد است. به هر حال، در مطالعه منشا دين مسيحي روايت عنصر ايراني را ناديده گرفت.

راه زردشت

راهي كه زردشت در رسيدن انسان به جاودانگي و رستگاري تبليغ مي‌كند، پيوستن در انديشه و گفتار و كردار به نظام راست و درست است (انديشه نيك، گفتار نيك، كردار نيك).
آموزه‌هاي زردشت از دير زمان و دور جاي در تاريخ آغاز مي‌شود و تا به روزگار ما مي‌پايد. جماعت زردشتي، با جود تحولاتي كه در عصر هخامنشيان يافت، تا به امروز، يعني حدود سي قرن، به تعاليم اساسي پيامبر خود، آن چنان كه در سروده‌هاي او (گاهان) ديده مي‌شود، وفادار ماند.
بي‌گمان اين امر مرهون نه تنها قدرت و انسجام اين تعاليم بلكه همچنين اين واقعيت است كه زردشت خود دينْ مرد بود و براي پيروانش احكامي آورد ساده، اثرگذار و مكررّ. «سپاس از خداوند پيروزگر / كه دارم ز زردشت و از دين خبر» (زرتشت بهرام پژدو، قرن هفتم هجري)
پروفسور مري بويس می نویسد: «ماهيت اين تعاليم مثبت و سرشار از اميد چنان بود كه به محقّرترين اعمال زندگي روزمره هدف و معنايي كيهاني بخشيد. دين زردشتي ديني است كه خواستار بقاي تام و تمام است و اين چنين ماندگار شده و توانسته است به همان صورت اصلي از نسلي به نسل ديگر منتقل شود. اين دين نشان داده كه مي‌تواند نه تنها بدون پشتيباني قدرت دنيوي،‌ بلكه به رغم خصومت و پيگردهايي كه در چند كشور و چند دوره از عمر طولاني خود آماج آنها بوده، به حيات خويش ادامه دهد.»
زردشت مردي است كه باورهاي او مرز نمي‌شناسد. او پيامبر انديشه، روشن‌رايي و فرهنگ است براي هر كس در هر زمان و در هر جا.
«به خلق جهان بازگو اين پيام / از اول و آخر همه را تمام» (زردشت بهرام پژدو). خاقاني شرواني مي‌گويد: «مرا همت چو خورشيد است شاهنشاه زند اُستا / كه چَرخَش زير ران است و سر عيسي است بر رانش.»
بيهوده نيست كه اين سخنور بزرگ خورشيد، سرور و سالار ستارگان را شاهنشاه زند اُستا مي‌خواند. خاقاني نيز زند اُستا را نامه روشني مي‌داند و ايران همواره سرزمين سپند و روشني بوده است.

منابع:
_ آموزگار، ژاله و احمد تفضلي؛ اسطوره زندگي زردشت؛ چاپ سوم؛ تهران: نشر چشمه / نشر آويشن؛ 1375.
_ دوشِن گيمَن، ژاك؛ آراء گوناگون درباره زردشت؛ ترجمه آرزو رسولي؛ نامه فرهنگستان؛ ضميمه شماره 16، تير 1383.
_ زردشت بهرام پژدو؛ زراتشت نامه؛ به كوشش محمد دبير سياقي؛ تهران: طَهوري، 1338.
_ كزازي، ميرجلال‌الدين؛ چهره زردشت در خارج از مرزهاي ايران؛ سخنراني در مراسم بزرگداشت سه هزارمين سال فرهنگ زردشتي؛ دانشگاه تهران، زمستان 1382.
_ هنينگ، والتر برونو؛ زرتشت، سياستمدار يا جادوگر!؛ ترجمه كامران فاني؛ چاپ سوم؛ تهران: كتاب پرواز، 1379.

-------------------------------------

تأثير شگرف و بی مانند زرتشت در فرهنگ هند

• موضوع تأثير عميق فرهنگی زرتشت در فرهنگ هندوستان وقتی به درستی معلوم می گردد که در می يابيم پيامبر بزرگ فرقهً بزرگ جين هندوان يعنی مهاويرا (بزرگ دانا) نيز همان زرتشت است. از سوی ديگر در کنار اينها قهرمانان رزمنامه معروف هندوان يعنی مهابهاراته (راهزن بزرگ) همان خاندان کيانی (مادي) و نوذری (هخامنشي) هستند که در بين آنها زرتشت تحت نام زريتراشترا (شهريار زرين) عضو و فرمانروای مشترک هردو اين خاندان به شمار آمده است.

جواد مفرد

 

اخبار روز: www.iran-chabar.de

دوشنبه ۹ آبان ١٣٨۴ – ٣١ اکتبر ٢٠٠۵

  

نگارنده قبلاٌ در مقالهً زرتشت ، پيامبر عدالت اجتماعی جهانشمول از يکی بودن بودا و زرتشت به طور مفّصل سخن گفته است که آن را بعداٌ ضميمهً اين مقاله خواهم کرد. اما موضوع تأثير عميق فرهنگی زرتشت در فرهنگ هندوستان وقتی به درستی معلوم می گردد که در می يابيم پيامبر بزرگ فرقهً بزرگ جين هندوان يعنی مهاويرا (بزرگ دانا) نيز همان زرتشت است. از سوی ديگر در کنار اينها قهرمانان رزمنامه معروف هندوان يعنی مهابهاراته (راهزن بزرگ) همان خاندان کيانی (مادي) و نوذری (هخامنشي) هستند که در بين آنها زرتشت تحت نام زريتراشترا (شهريار زرين) عضو و فرمانروای مشترک هردو اين خاندان به شمار آمده است. لازم به تذکر است که خود نام مهابهاراته (راهزن بزرگ) همان کورش است  که طبق تورات، منابع يونانی و اساطير آذری کوراوغلو و ده ده قورقود گنجهای معروف پادشاهان ماد و ليديه و بابل را ربوده است.

چنانکه اشاره شد در اينجا روی سحن ما با فرقهً دينی  کهن جين (دانايان يا پيروزمندان)هندوان است؛ لذا ابتدا لازم می آيد که در بارهً پيامبر بزرگ آنها يعنی مهاويرا (بزرگ دانا) سخن گفته شود. در کتاب اساطير هند تأليف ورونيکا ايونس، ترجمهً باجلان فرخی در مورد اين مؤسس بزرگ آيين جين می خوانيم : "مهاويرا معاصر بودا و او نيز از طبقهً کشتريه (جنگجويان) بود (عجيب است که اين موضوع تا به حال موجب کنجکاوی در يکی بودن اصل آنان نشده است. اين بدان دليل است که ذات اصلی آنان يعنی سپيتاک زرتشت نه در هند بلکه در بلخ که چندان هم از هند دور نبوده حکومت کرده و بر نواحيی از هند نيز تسلط داشته است). پدر و مادر مهاويرا بر خلاف پدر و مادر بودا خود جين (اهورامزدا، برهما) و خدا پارشوا (ائيريامن) را نيايش می کردند.

روشن شدگی مهاويرا همانند روشن شدگی بودا بود، اما پيام آن متفاوت و بر ايستادگی در برابر ديگرکشی تاًکيد داشت. پدر و مادر مهاويرا هم از آغاز دعوت مهاويرا را پذيرفتند. تولد مهاويرا با نشانه هايی عجيب پيشگويی شد: مادر او تريساله  که پری يکَرينی نيزناميده ميشد شانزده چيز را به خواب ديد که همه گويای پسری بود که در آينده به بزرگی دست می يابد. شانزده چيزی که تريساله به خواب ديد فيلی سفيد (حيوان منسوب بودا)؛ ورزاوی سفيد؛ شيری سفيد؛ سری (سعادت) يا لکشمی (آيت)؛ گلهای خوشبوی مندره؛ ماه که جهان را با انوار سيمين خود روشن کرده بود؛ خورشيد رخشان؛ ماهی در حال جستن (نماد شادماني)؛ يک کوزه؛ درياچه ای پر از گلهای نيلوفر آبي؛ اقيانوس شير با کاخی آسماني؛ ظرفی به بلندی کوه مرو پر از گوهرههای گرانبها؛ آتشی که از کرهً قربانی مايه می گرفت؛ سريری از ياقوت و الماس؛ و شهرياری که بر زمين فرمان می راند. پيشگويان رؤيای تريساله را تفسير کردند و گفتند که امپراطوری بزرگ يا تيرتنکره ای که موجودی بر تر از خداست و روزگاری به هيأت آموزگار بر زمين بسر می برد تا روح را با دستيابی به پنج دانش آزادی بخشد، از تريساله تولد می يابد.

چندی چس از رويای تريساله خدايان کودکی نزاده را از بطن ديوننده ( الههً شادي)، يکی از همسران برهما، به بطن تريساله منتقل کردند و به زمان موعود وردمنه  (خوشبختی آور، سود رسان، سوشيانت) تولد يافت. وردمنه کودکی بسير زيبا بود که از نيروی تنی و روانی بسياری بر خوردار بود. به روزگار خردسالی خرطوم فيل مستی را گرفت و بر فيل مست نشست. در موقعيتی ديگر يکی از خدايان شجاعت او را آزمود و او را به هوا بلند کرد و موی خدا را بريد و چندان اورا زد که خود را نجات داد.

وردمنه دو روز و نيم روزه گرفت در زير درخت آشوکه (درخت رنج زدای زرتشتيان) به درون نگری روی آورد و روشن (=بودا) شد. در آن هنگام که وردمنه به درون نگری مشغول بود خدايان بر او گرد آمدند و ناظر تعمق او شدند و هم در آن دم که وردمنه به روشن شدگی دست يافت خدايان اورا از زمين برداشتند و او را در باغی بر تخت روانی بر سرير پنج پله  نشانيدند و مهاويرايش شناختند. پس مهاويرا عريان شد و همهً موی خود را بی آنکه احساس دردی بکند از بيخ بريد و به زندگی صوفيانه روی آورد" می دانيم روايات کما بيش مشابهً اينها در باره گوتمه بودا يا همان گئوماته زرتشت نيز ذکر شده است. چنانکه اشاره شد جينها پيامبران خود را تيرتنکره (يعنی فرمانروان برتر جهان يا راهنمايان خداگونه) ناميده اند که از اين ميان سه تن  که معروفترين آنها می باشند يعنی ويشابها (دانای خداگونه) نخستين تيرتنکره و پارشوا (مردنيکوی سرزمين پارس) بيستو سومين تيرتنکره و مهاويرا (بزرگ دانا)  بيست و چهارمين تيرتنکره به ترتيب جمشيد (سپيتمه، پدر زرتشت)، کورش (پدر خواندهً برديه زرتشت) و خود زرتشت (همان هوشنگ پيشدادي، بانی اديان کهن) می باشند. از اينجا به وضوح معلوم ميشود که تير تنکره های فرقهً جين همان پرذاتهای اوستا (پيشداديان شاهنامه)  و سوشيانت ها هستند که که دانيم اين نامهای سکايي/ اوستايی به معنی نخستين فرمانروايان قانونگذار و سود رسانها بوده و هردو گروه به خانواده زرتشت منسوب می باشند.

در مورد مطابقت تيرتنکره های جين ها با سوشيانتهای زرتشتی گفتنی است که نام دوتن از آنان به اسامی چندرا پرابه (بسيار درخشان) که هفتمين تيرتنکره بشمارميرود و نمينته (پروراننده نماز) بيست و دومين تيرتنکره به ترتيب با اوخشيت ارته (هوشيدربامی ، يعنی دارای قانون با شکوه و درخشان) و اوخشيت نمه  (پرورانندهً نماز) تطابق دارند. نام سومين سوشيانت يعنی استوت ارته (پيکر و مظهر قانون مقّدس) با خود نام سپنداته زرتشت (زرتشت دارندهً قانون مقّدس) يعنی همان مهاويرای جينها يعنی بيست و چهارمين تيرتنکره  مطابقت می نمايد. در آيين جاين در جوانب اين افراد باز نامهايی ذکر گرديده اند که متعلق به خود زرتشت می باشند.

از آن جمله پسر دوم ريشابها (سپيتمه، جمشيد) که با نامهای گوتمه شوارا ( سرود دان مقدس) و بهوبالی  (در کنار زندگی کننده) آمده است.در مورد وی گفته شده است که وی بعد از درگذشت پدر برای کسب تاج و تخت پدر با برادر بزرگترش که به جانشينی پدر انتخاب شده بود، برخاست ؛ ولی بعد از يک سال مبارزه بر سر تخت و تاج، زمانی که داشت بر برادرش پيروز ميشد ناگهان از عرصهً دنيای مادی و سياست روی برتافت و به يک زندگی سخت فقيرانه و صوفيانه روی آورد که سر انجام بدنش از خزه و خزندگان و حشرات و پرندگان پوشيده شد و تنش لانهً آنها گرديد. برادر فرمانروايش از اين سرنوشت وی آن قدر متأثر شد که يک مجسمه به يادبود وی ساخت که پنجاه کمان بلندی داشت و آن را حتی خدايان و ديوان پرستش و تعظيم نمودند.پيداست که نام گوتمه شوارا (سرود دان مقدس) با گوتمه بودا (سرود دان منور) ياهمان گئوماته زرتشت (سرود دان زرين تن) پيوند می دهد. از سوی ديگر نام ديگر وی يعنی بهوبالی  و نام پدرش ريشابها به وضوح يادآور همان اسطورهً ايرانی و اسلامی بُهلول عاقل ديوانه نما و هارون الرشيد می باشد که از خويشاوندان نزديک ومعاصر همديگر به شمار آمده اند. بی شک اين اسطوره در بازگشت از هند شکل اسلامی به خود گرفته است. از جانب ديگر پيداست در اسطورهً بهوبالی (شخص در کنار زندگی کننده) باشخصيت ايوب تورات و قرآن سروکار پيدا می کنيم که طبق اساطير بدن کرم زده اش را با صبر و شکيبايی بی مانندی که به صبر ايوب (يعنی بر گماشته بر آزمايشهای سخت) مشهور گشته است، به امان حشرات مخلوق خدا رها کرده بوده است که در پس پردهً اين شخصيت اساطيری باز شخص زرتشت نهفته است چه در کهن کتاب فضايل بلخ به صراحت ايوب وزير گشتاسب حاکم بلخ (يعنی شهر محل حکمرانی زرتشت ) به شمار رفته است.

ميدانيم گشتاسب (ويشتاسب) در اصل نام برادر بزرگ سپيتاک زرتشت (برديه، زريادر) بوده که در حکومت عاجل وی شريک بوده است. همانطوريکه آيين جين می گويد مهاويرا (زرتشت، بودا) امربه محدود کردن و لغو مالکيت خصوصی و مالياتها داده بود و اين اساس همان امری است که نقش آسمانی آن در مکاتب جين و بودايی و زرتشتی تعبير به کسب نيروانا (فّر) ازسوی وی گرديده است.

اين موضوع که آيينهای جين و بودايی ميگويند مهاويرا / بودا به نيروانا (فنا فی الله) دست يافت يا همان موضوع دستيابی زرتشت به فره ايزدی همان است که در نزد درويشان رسيدن به مرحله ان الحّق بيان شده است يعنی همان شعاری که گويا منصور حّلاج را بر سر دار فرستاد. گفته شده است کسب نيروانا از سوی مهاويرا در سن هفتاد و دو سالگی وی صورت گرفت و اين همان دورهً چهار ساله ای را نشان می دهد که گئوماته زرتشت (برديه) از سوی برادرخوانده اش کمبوجيه- در غياب سفرجنگی چهارسالهً  او به مصر- به نابت سلطنت وی در ايران هخامنشی برگزيده شده بوده است. و وی در اين عهد اصلاحات عميق اقتصادی و فرهنگی خود را با تقسيم اراضی و بخشش مالياتها و کوتاه نمودن دست کاهنان مردم فريب از اموال مردم انجام داده بود.اين امر که در عهد باستان برای نخستين بار تجربه ميشده است آن زمانی اتفاق افتاده که دنيای کهن ترکيبی از سيستمهای اجتماغی خشن و بيرحم عشيرتي، برده داری و فئودالی را تجربه می نموده است.

از سوی ديگر در کنار اينها درخشش و مقام شامخ نيکان مادری وی يعنی کيانيان (مادها) - که امپراطوری جبّار آشوری را برای هميشه از روی زمين محو کرده بودند- و پدر خوشنام وی جمشيد (سپيتمه، دامادو وليعهد آستياگ) که در شمال غرب فلات ايران حکومت می کرده و همچنين پرتو افشانی قهرمانيهای  پدر خواندهً وی يعنی کورش (سلمان فارسي، سليمان تورات و انجيل و قرآن)- که ضمن ربودن گنجهای پادشاهان، سياستمداری رعوف بوده، وجههً جهانی زرتشت را چند برابر می نموده اند. در مورد معنی لفظی تيرتنکرهً جينها (معلمان و راهنمايان خداگونه) و نخستين تيرتنکره  يعنی ريشابها (دانای خداگونه، جمشيد، سپيتمه) گفتنی است که در شاهنامه  فردوسی اين معنی به صورت ادعای خدايی جمشيد بازگويی شده است:

منی کرد آن شاه يزدان شناس

ز يزدان به پيچيد و شد ناسپاس

 گرانمايگان را ز لشکر به خواند

چه مايه سخن پيش ايشان براند

چنين گفت با سالخورده مهان

که جزخويشتن را ندانم جهان

هنر در جهان از من آمد پديد

چو من نامور تخت شاهی نديد

جهان را به خوبی من آراستم

چنان گشت گيتی که من خواستم

خور و خواب و آرامتان از من است

همان پوشش و کامتان ار من است

بزرگی و ديهيم شاهی مراست

که گويد که جز من کسی پادشاست

به دارو و درمان جهان گشت راست

که بيماری مرگ کس را نکاست

جز از من که برداشت مرگ از کسي

وگر بر زمين شاه باشد بسي

شما را به من هوش و جان در تن است

به من نگرود هر که آهرمن است

گر ايدون که دانيد من کردم اين

مراخواند بايد جهان آفرين

همه موبدان سر فگنده نگون

چرا کس نيارست گفتن نه چون

چو اين کرده شد فر يزدان از اوي

گسست و جهان شد پر از گفتگوي

بسيار قابل توجه است که در اساطير ده ده قورقود آذريها نام پدر عمران (اميران گرجيها، يعنی شاهزادهً بی مرگ، منظور همان گئوماته زرتشت) بگيل (يعنی خداگونه) آمده است. چنانکه گفته شد در اساطير جين علاوه بر نام ريشابها  خود عنوان تيرتنکره نيز مطابق پيشداد و سوشيانت اوستا به معنی فرمانروايان خداگونه و قانونگذار می باشد.

در اينجا گفتنی است به همان تاريخ تولد مهاويرا/ زرتشت يعنی آغاز قرن ششم پيش از ميلاد از تيرتنکره ای به نام ويکراما ارا(عزيز دوستدار شاديها) نامبرده شده است که بی شک اصل وی نيز به زرتشت (آرا، ايرج) برمی گردد. ضمناٌ روز تولد مهاويرا نيز نظير زرتشت ماه مارس است که زرتشتيها آن را با ششم فروردين مطابق دانسته اند. نا گفته نماند شاگرد و مصاحب بزرگ مهاويرا نيز گوتمه (سرود دان) ناميده شده است که بی شک اين نيز در اصل از اسامی و القاب خود وی بوده است. جالب است که نام شهر و ديار مهاويرا  يعنی بيهار (ويهار، معبد) با نام معبد نوبهار بلح به معنی دير نو يکی است، يعنی همانجايی که به زرتشت و بودا تعلق داشته است.

ثانياٌ چنانکه اشاره شد مهاويرا از نظر زمانی دقيقاٌ در همان عصری زيسته که گئوماته زرتشت زيسته است. يعنی حدود سال شش صد پيش از ميلاد تولد يافته وتا اواخر دههً هشتم همين قرن (دقيقاً سال ۵٢٢  پيش از ميلاد) زندگی نموده است. به طوری که يادآورگشتيم داستانهای دوران طفوليت و نوجوانی مهاويرا نيز همانند آنهايی هستند که به زرتشت / بودا نسبت داده شده اند. القاب مهاويرا يعنی جانما (بزرگ دانا) ، کالياناک (شخص نيکوی زمانه، امام زمان) و واردهامان (خوشبختی آور، سودرسان، سوشيانت) و همچنين نام پدر وی سيدهارتا (به هدف رسيده) به نحوی بارز و مشخص به زرتشت و بودا نيز منتسب می باشند. نا گفته نماند نام سوشيانت  (سود رسان، عزرای تورات) در اصل به خود زرتشت تعلق داشته است. 

بنابراين در هند پارسيان سپيتاک زرتشت را تحت همين القاب زرتشت و سوشيانت و مسيحيان و مسلمانان تحت اسامی زکريا (سرود دان)، يافث (بزرگ تن)، يوبال (سرود دان)، ملاکی (پيامبر)، عزرا (سود رسان، مدد رسان)، ايوب (برگماشته بر آزمايشات سخت) و صالح (نيکوکار) و لقمان (دانای درشت اندام) و جينها و بودائيان تحت اسامی مهاويرا (بزرگ دانا)و بودا(منّور) به عنوان پيامبران جداگانه می شناسند و تصور هم نمی کنند که همهً اينها فرد تاريخی واحدی می باشند.

خود ايرانيان نيز نامهای مختلف زرتشت را از هم باز نمی شناسند. نامهای ايرانی وی که در منابع زرتشتی و يونانی و رومی از اين قرار می باشند: سپيتاک (فرد سفيد و نوراني)، سپنداته (مخلوق مفدس)، زريادر( زرير، دارندهً تن زرين)، گئوماته (دانای سرودهای ديني) ، زراتوشترا (دارندهً کالبد زرين)، پاتی زيت (نگهبان سرودهای ديني) اوستانس (دانای اوراد ديني)، سمرديس (به اندازهً سه تن)، تنائوکسار (دارای تن باشکوه) و  برديه که به معنی تنومند است.. اصل زرتشت( به قول خرمدينان شروين يعنی شاهزاده) بنا به گفتهً ابومنصور بغدادی از طرف مادر از پادشاهان کيانی ايران (مادها) و از سوی پدر از ديار زنج (سرزمين قبايل مادر سالاری سرمت يعنی مادرسالار) بوده که اسلاف صربوکرواتها بوه اند، از آنجاييکه در ميان نياکان زرتشت نام دوراسرو (صرب دوردست) ديده ميشود، لذا می توان ادعا نمود که پدر وی در اصل از بوسنيها (يعنی صربهای کناري) بوده است. پس بی جهت نيست که اوستا پدر زرتشت را تحت اسامی سپيتمه (سفيد رخسار)، هوم (دانای نيک) و جمشيد (همزاد درخشان)  زيبا و دارندهً جشمان درخشان معرفی می نمايد. گفتنی است منابع ارمنی پسر و خورشيدچهر (تيگران، آرش) را صراحتاً بور و درشت اندام و زيبا معرفی مينمايند.

معهذا چنانکه گفته شد تنها چهرهً درشت و نورانی زرتشت نبوده که وی را مشهور جهانيان ساخته است، چه در پس پردهً اين چهره زيبا و درشت اندام نخستين تقسيم اراضی کنندهً جهان و بخشندهً خراج و ماليات گزاف ملل تحت سلطه امپراطوری هخامنشی و ممانعت کنندهً تعّدی کاهنان به حقوق مردم و تعاليم اخلاقی و فلسفی والای وی نهفته بوده است.

در رابطه با ارتباط زرتشت با هند گفتنی است  طبق خبر کتسياس طبيب و مورخ دربار پادشاهان ميانی هخامنشی در ميان لشکريان امرايوس پادشاه سکائيان پارسی دربيکی (زرتشت فرمانروای دريها/ تاجيکان) فيلها و سواران هندی وجود داشته اند و اين به وضوح حاکی از آن است که وی شمالغربی هندوستان را تحت نفوذ و سلطهً خويش داشته است نامهای آمرايوس و آمرگوس (بی مرگ) که در تاريخ پرسيکای کتسياس به جای زرتشت می باشند در نزد آذريها و گرجيان با لفظ مشابهه عمران و اميران (يعنی زرتشت شاهزاده) جايگزين شده اند.

به هر حال حماسه آفرينی پادشاهان ماد در نبرد با امپراطوری قدرتمند و ترسناک آشور که ملل همجوار دور و نزديک خود را به صلابه و بردگی ميکشيده ، سرانجام نابودی ابدی آشور توسط آنها و متعاقب آن سياست مسالمت آميز کورش (پدر خواندهً برديه زرتشت) و در پی آنها سياست عدالت اجتماعی گئوماته زرتشت- که هرودوت بدان سبب از محبوبيت بی نظير وی در آسيا سخن گفته است-  و انتساب وی هم به خاندان پادشاهی ماد وهم به پسرخواندگی و دامادی کورش هخامنشی شور و شعف فراوانی را در ميان مردم دنيا  بر انگيخته بوده است که اين وقايع به خصوص در تورات و اوستا و شاهنامه متجلی گشته است از آن جمله در تورات کتاب ناحوم نبی در بارهً ويرانی کامل شهر نينوا پايتخت آشور توسط جد مادری دوم گئوماته زرتشت يعنی کی آخسار (کيخسرو، هووخشتره) شادی و مسّرت خويش را چنين نشان می دهد:" خداوند در مورد تو امر فرموده است که بار ديگر ذريتی به نام تو نخواهد بود و از خانهً تو بتهای تراشيده و اصنام ريخته شده را منقطع خواهم نمود وقبر تو را خواهم ساخت زيرا خوار شده اي. اينک بر کوهها پايهای مبشر که صلح و سلامت را ندا می کنند...." اين