
برابر با شب آخرین چهارشنبهی سال جشنی به نام «چهارشنبه سوری» یا «جشن سوری» در سراسر سرزمینهای ایرانی همراه با آتش افروزی و پریدن از روی آن و مراسمی ویژه برگزار میشود.
«دل
هر ایرانی
آتشکدهای است»
ابراهیم
پور داوود
پیشینهی جشن چهارشنبه سوری
از دیرباز تا کنون، آتش در نزد ایرانیان از ارزش و جایگاه خاصی برخوردار بوده است و بیشتر جشنها و آیینها پیوند نزدیکی با آتش داشته و دارند. گمان میرود که جشن چهارشنبه سوری نوع تغییر یافتهای از گاهنبار «همس پت میدیم گاه» ششمین و آخرین گاهنبار سال است. بخش نخست این واژه یعنی «همس» از «هم» به معنی گرما و تابستان در زبان اوستایی گرفته شده است و واژهی همس پت میدیم روی هم به معنی برابر شدن روز و شب و آغاز گرما است و این گاهنبار در روز نخست پنجهی پایان اسفندماه برگزار میشود.
«در
هیچیک از متون
باقیماندهی
پیش از اسلام
اشارهای به
جشن چهارشنبه
سوری نشده است.
در اوستا،
کتیبههای
عیلامی،
هخامنشی،
اشکانی و
ساسانی و نیز
در متون پهلوی
و حتی در روایتهای
مورخان
یونانی
دربارهی
ایران نیز
دربارهی جشن
چارشنبهسوری
سخنی گفته
نشده است.
متون دوران پس
از اسلام نیز
در این باره
تقریبا ساکت
بودهاند،
حتی در آثار
محقق دقیقی
همچون «ابوریحان
بیرونی» نیز
دربارهی آن
توضیحی داده
نشده است. اما
برخی اشارهها
در تعدادی از
متون کهن،
نشاندهندهی
این است که
گویا چارشنبهسوری
نه تنها
برگزار میشده،
بلکه از آن به
عنوان «عادت
قدیم» نیز نام
برده شده است.»(1)
نخستین و کهنترین
کتابی که در آن
به چنین آتشافروزی
اشاره شده است،
کتاب «تاریخ
بخارا» نوشتهی
ابوبکر محمد
بن جعفر نرشخی
(286 تا 358 هجری
قمری) است. در
این کتاب که به
نام «مزارات
بخارا» نیز
شناخته میشود،
واقعهای به
شرح زیر از
میانهی سدهی
چهارم و زمان «منصور
بن نوح سامانی»
نقل شده است :
«... و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیصد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هرچه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آنگاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون «شب سوری» چنانکه «عادت قدیم» است، آتشی عظیم افروختند. پارهای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت.» (2)
در این روایت هرچند به صراحت به زمان برگزاری جشن اشاره نشده است، اما عبارت «هنوز سال تمام نشده بود» و نیز «شب سوری» گویا اشاره به مراسم چارشنبهسوری دارد که شاید در آن زمان، انجام مراسم در شب چارشنبه، تثبیت نشده بوده است.
دومین متن کهن که اشارهای هرچند غیر مستقیم به جشن چارشنبهسوری دارد، شاهنامهی فردوسی است. در داستان بهرام چوبینه با «پرموده» پسر ساوهشاه آمده است که هنگامی که هر دو سپاه آمادهی رزم بودند، ستارهبینی بهرام را پند میدهد که :
ستاره
شمر گفت بهرام
را که
در «چارشنبه»
مزن کام را
اگر زین بپیچی
گزند آیدت
همه کار
ناسودمند
آیدت
یکی باغ بُـد
درمیان سپاه
از این روی و
زان روی بُـد
رزمگاه
بشد «چارشنبه»
هم از بامداد
بدان باغ که
امروز باشیم
شاد
ببردند پر
مایه گستردنی
می و رود و
رامشگر و
خوردنی
.
.
.
ز جیهون همی
آتش افروختند
زمین و هوا را
همی سوختند
(3)
دربارهی این سرودههای شاهنامه ذکر چند نکته ضروری است :
«نخست اینکه بر مبنای واژهنامهی فریتس وُلف، در سراسر شاهنامه به جز یکشنبه و چارشنبه، روز دیگری از هفته نام برده نشده است و تنها باری که از چارشنبه یاد شده، در همین داستان و همین جشنی است که در زمان بهرام چوبین انجام شده و این کهنترین یادکرد جشن چارشنبه در متون است. هرچند که زمان سرایش شاهنامه چند دهه پس از تاریخ بخارا بوده است، اما موضوع داستان به صدها سال پیش از آن باز میگردد.
دوم اینکه آوردن نام چارشنبه در داستان بهرام چوبین خود دلیل دیگری است که روزهای هفته در ایران باستان وجود داشته است.
سوم اینکه برخلاف اعتقاد عربان که روز چارشنبه را نحس و بدیُمن میپنداشتند و این اعتقاد در آثار جاحظ و حتی منوچهری دامغانی نیز راه یافته است، اما ایرانیان نه تنها این روز، بلکه هیچ روز و زمان دیگری را نحس نمیپنداشتند و بخصوص چارشنبه را گاهِ کام و جشن دانستهاند.»(4)
این جشن با «آب» نیز در پیوند است و در برخی نقاط، پریدن از روی نهر یا آوردن آب از چشمه توسط دختران و شکستن کوزههای آب دیده شده است. در شیراز دختران و زنان از بامداد چارشنبهسوری تا پایان روز به آبتنی در چشمهی کنار آرامگاه سعدی میپردازند و پسانگاه پسران و مردان آنرا ادامه میدهند.
در آذربایجان (و نیز در جمهوری آذربایجان کنونی (اَران)) جشن چارشنبهسوری در هر چهار چارشنبهی اسفندماه برگزار میشود. برخی جشن چارشنبهسوری را به دلیل نبود روزهای هفته در ایران باستان، جشنی نوساخته قلمداد میکنند در حالیکه این پندار درست به نظر نمیرسد. هرچند که از دلایل و دیرینگی چارشنبهسوری آگاهی چندانی در دست نیست، اما شواهد متعددی در وجود نام روزهای هفته در ایران باستان در دست است و از جمله در شاهنامهی فردوسی هم به نام روزهای هفته و هم به جشن آتشی در «چارشنبهروز» اشاره شده است. با توجه به شواهد موجود، احتمال میرود که این جشن با جشن «فروردگان» در بیست و ششم اسفند و نیز با خانهتکانی پایان سال و پاکیزگی خانه در پیوند باشد. پریدن از روی آتش نیز بر خلاف برخی پندارها بهیچوجه بیاحترامی به آتش نیست، بلکه این کار بگونهای نمادین برای سوزاندن و پاک کردن همهی بدیها و نادرستیها و کدورتها انجام میشود. سرودها و ترانههای معروف چارشنبهسوری نیز به این نکته اشاره دارند.(5)
گسترهی برگزاری جشن چهارشنبه سوری
در همهی سرزمینهای ایرانی در فاصلهی پنج هزار کیلومتری کردستان تا چین، آیین جشن چهارشنبه سوری به همراه مراسم جانبی بسیار متنوع و زیبای آن و سرایش ترانههای شادی بخش و جشن و پایکوبی برگزار میشود. گسترهی برگزاری این جشن حوزهی حضور فرهنگ ایرانی را نشان میدهد. این گستره نه تنها کشور ایران بلکه از سرزمینهای شرق عراق و شمال آن (کردستان غربی)، شمال سوریه، شرق ترکیه، جنوب روسیه (داغستان و چچنستان)، آذربایجان و قفقاز، ارمنستان، غرب پاکستان، افغانستان، جنوب ترکمنستان، تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان، غرب و شمال هند وغرب چین تشکیل میشود.(6)

مراسم شب چهارشنبه سوری
در شب
چهارشنبه
سوری، به جز
روشن کردن سه
یا هفت کوپه
آتش به یاد سه
پند بزرگ
ایرانیان، «اندیشهی
نیک»، «گفتار
نیک»، و «کردار
نیک» و یا هفت
امشاسپند «هرمزد»،
«وهومن»، «اردیبهشت»،
«شهریور»، «سپندارمذ»،
«خورداد» و «امرداد»،
مراسمی ویژهای
نیز برگزار میشود
مانند :
آتش افروزی بر
فراز خانهها
و بلندیها،
خانه تکانی
پیش از
چهارشنبه
سوری، خریدن
آیینه و کوزهی
نو، خرید
اسفند (اسپند
دانه)،
چراغانی،
تهیه و خوردن
آجیل هفت مغز،
کوزه شکستن،
فال گوش
ایستادن، فال
کوزه، ریختن
آب قلیا و آب
دباغخانه به
گوشه و کنار
خانه، به صحرا
رفتن در روز
چهارشنبه
سوری، تخم مرغ
شکستن، شال
اندازی، قاشق
زنی، گره
گشایی از بخت
دختران با
بستن قفل به
گردن یا گوشهای
از چادر،
نشستن روی چرخ
کوزه گری،
شکستن گردو،
گفتن آرزوها
به آب روان،
فریاد زدن
خواستهها در
چاه قدیمی،
کمک خواستن از
«چهارشنبه
خاتون»، رنگ
کردن خانه با
گِلهایی به
رنگ آبی و زرد،
پختن آش ویژهی
چهارشنبه
سوری و ...

گزیدهای از مراسم ویژهی چهارشنبه سوری در جای جای ایران
مراسم قاشق زنی که تقریبا در همهی سرزمینهای ایرانی برگزار میشود بدین گونه است که مردم و بعضا کودکان کاسه و قاشق را به هم کوبیده و در پشت در پنهان میشوند و صاحبخانه نیز تخم مرغ یا تنقلاتی داخل کاسه میگذارد. قاشق زنان چه مرد چه زن اغلب خود را با چادر میپوشانند.
در تاجیکستان و ازبکستان، در بخارا و سمرقند و شهر سبز، در شب چهارشنبه سوری همهی مردم شستشو میکنند و مردان پس از تراشیدن موی سر خود از روی بوتهی آتش فروزان میپرند و میگویند : «روی پاک از تو، دامن پاک از ما» (6)
در بدخشان و شمال افغانستان نیز دختران موی سر خود را به چهل رشته تقسیم کرده و آن را میبافند و در انتهای رشتهی موها تـَرکهی ظریفی میبندند تا تمام چهل رشته به ترتیب در کنار یکدیگر قرار گیرند و هنگام پریدن از روی آتش میگویند : «به روی مبارکت گردم. زردی مرا گیر و سرخیات را بده». در بعضی از دهات درواز بدخشان از شب تا بامداد نوروز برگرد آتش
مینشینند و میرقصند.
در غرب چین در شهرهای یارکند و تاشغورقان و نیز در کاشغر مردم در اطراف درخت کهنسالی که آن را یادگار آرش تیرانداز و آنجا را مرز ایران میدانند، آتش میافروزند و میگویند «زیان و زحمتمان را افشاندیم و سوزاندیم»
در آذربایجان، جعبههای کوچکی با کاغذهای رنگین به شکل کجاوه درست کرده و ریسمانی به آن میبندند و از روزن سقف خانه یا پنجره به داخل آویزان میکنند، صاحب خانه نیز شیرینی و خوراکیهای را که از پیش آماده کرده درون این کجاوهها میریزد.
در روستای هشترود مراغه، هفت سنگ بر پیرامون بام خانه میچینند و در میان بام، آتش را در کنار کاسهی آبی برمیافروزند و پس از پایان مراسم، کاسهی آب را بر سر خانواده یا همسایگان خالی میکنند و برای آنان با گفتن «زندگیتان به روشنی درآید» زندگی خوب و روشنایی آرزو میکنند.
در بسیاری از روستاهای استان مرکزی ایران جوانانی که نامزد دارند از روی بام خانهی دختر، شال خود را پایین میکنند و دختران در گوشهی آن شال شیرینی و تخمه میپیچند. این رسم را «شال اندازی» میگویند.
در کرمانشاه زنان آبستن با آوردن هیزم برای آتش چهارشنبه سوری، باور دارند که هر چوبی که در آتش میگذارند پلیدیها و وقایع ناگوار را از فرزندشان دور میکنند.
مردم شاه آباد (اسلام آباد) استان کرمانشاه، چهارشنبه سوری را جشن پیروزی کاوهی آهنگر بر ضحاک میدانند و هر ساله به پاس این پیروزی در کوههای پیرامون شهر و روستا آتشی بزرگ برافروخته و با خواندن آوازهای گروهی و جشن و پایکوبی تا نیمههای شب بر گرد آتش میچرخند.
زرتشتیان روستای مریم آباد یزد نیز بر این باورند که آتش چهارشنبه سوری، آتشی است که «منیژه» به هنگام کوشش برای رهایی «بیژن» از چاه، بر سر دهانهی چاه روشن کرده است.
در خراسان هر خانواده چهارشنبه سوری را با سه یا هفت بوتهی آتش آغاز کرده و همهی اعضا خانواده از روی آتش میپرند و میخوانند : «آل به در، بلا به در، دزد به در و حیز از دهات به در» و پس از پایان مراسم آتش را به حال خود میگذارند تا خاموش شود و آب ریختن و دمیدن بر آتش را گناهی بزرگ میدانند.
در روستای آزادور در دشت جوین خراسان نیز، سبزهی نوروزی را در بین بوتههای آتش قرار داده و از روی آن هم میپرند در حالیکه آیینه و کاسهی آبی نیز در کنار آتش به چشم میخورد.
در بین ترکمنان بجنورد از این شب به نام «چارشنبهی سنگین» یاد میشود و در این شب بین همسایگان و آشنایان، آش رشته و نان روغنی و آبگوشت پخش میکنند.
در
هرات و بلخ
دیگر شهرهای
افغانستان،
خاکستر
چارشنبه سوری
را دختری جمع
کرده و در کنار
روستا میریزد
و هنگام
بازگشت در میزند
و اهل خانه میپرسند
کیست ؟
دخترک میگوید
منم.
میپرسند از
کجا میآیی ؟
میگوید : از
عروسی.
میپرسند چه
آوردهای ؟
میگوید :
تندرستی.
در روستای زرتشتی نشین قاسم آباد یزد نیز پس از مراسم چهارشنبه سوری مراسم «چک و دوله» برگزار میشود. به این ترتیب که یک دولچهی (سطل) کوچک را برمیدارند و دترون آن کمی آب همرا با آویشن و برگ سبز میریزند. هرکس آنجا هست چیزی از خودش مانند انگشتر و ... را درون آن میاندازد، پس از آن روی دولچه را با پارچهی سبزی میپوشانند و یک دختر نابالغ را در میان جمع خود نشانده و این دولچه را به دستش میدهند. دخترک اشیا را یکی یکی در مشت خود پنهان میکند و بیرون میآورد و یک نفر دیگر دو بیتیهایی را میخواند و پس از خواندن دو بیتی دخترک شیئ را نشان میدهد و صاحب آن با توجه به شعر خوانده شده به نیت و تعبیر خود میرسد.
در تهران، زنان با حبوباتی که از راه قاشق زنی گردآوری کردهاند، آشی میپزند با نام «ابودرد» و باور دارند که این آش علاج همهی بیماریها است. همچنین در این شب دختران گوشهی روسری یا چادر خود را گره میزنند و در بیرون خانه به نخستین کسی که برسند میخواهند که این گره را بگشاید تا گرههای سال آینده باز شود. (6)
آجیل چهارشنبه سوری نیز همچون همهی جشنهای ایرانی جز ضروریات سفرهی شب چهارشنبه سوری میباشد که از هفت نوع میوهی خشک و برنج، عدس، خرسِه، نخود، تخمهی آفتابگردان، تخمه کدوی بو داده، کشمش و گردو تهیه شده و در هر خانواده باید آن را تهیه میکرد و به نام هفت امشاسپند در سفرهی چهارشنبه سوری میگذاشتند. از این آجیل همهی اعضای خانواده برای شگون و تندرستی میخوردند، سپس در کوزهی کهنهی سال پیشین مقداری آب ریخته از بالای بام به زمین میانداختند زیرا میگفتند که فروهرها از کوزهی نو دیدن خواهند کرد و از آب آن کوزهی کهنه که به معنی روشنایی بود در خانه آنها پاشیده میشد. در زمان ساسانیان به جای آب سکههایی را درون کوزه میانداختند و آنرا از پشت بام به زمین پرتاب میکردند به منزلهی اینکه روزی و برکت برای آنان نازل شود.(7)

پا نوشتها و بن نوشتها :
پرسش
و پاسخ با رضا
مرادي غياثآبادي
در جلسههاي
سخنراني
بنياد جمشيد
قدمت
چارشنبهسوري
چقدر است و آيا
درست است كه
چون در ايران
باستان ايام
هفته وجود
نداشته و
زرتشتيان هم
اين رسم را
برگزار نميكنند،
پس سنتي جديد
است؟
اسناد
نويافته،
نظريه نبودن
روزهاي هفته
در ايران
باستان را با
قاطعيت رد ميكند.
نخست
اينكه شمار
هفتگانه
روزهاي هفته،
در زمانهاي
بسيار دور از
اهلههاي هفتروزه
ماه برگرفته
شده و از آنجا
كه گاهشماري
مهي (قمري)
سادهترين و
ابتداييترين
شكل گاهشماري
است و تشخيص
اهلههاي ماه،
آسانترين و
سريعترين
شيوه درك گذر
زمان است؛ بيگمان
جوامع بشري از
گذشتههاي
دور و بدون
آموختن از
يكديگر، به آن
پي برده و از
آن بهره گرفتهاند.
دوم
اينكه در
شاهنامه
فردوسي بيشتر
از يكصد و بيست
بار واژه هفته
بكار رفته است.
از آنجا كه
شاهنامه
فردوسي را
ترجمان
وفادار
داستانها و
بازگويههاي
دوران باستان
ميدانند،
بعيد است كه
استاد بدون
اينكه چنين
مفهومي در
متون مبنا
بكار رفته
باشد، تا اين
اندازه از آن
بهره برگيرد.
سوم اينكه
نگارنده در
بررسيهاي
تقويم آفتابي
نقشرستم (كعبه
زرتشت) به
سازوكار
تعبيهشده
براي تشخيص
چهار هفته
شهريور ماه،
پي برده كه
جزئيات آن در
كتاب «بناهاي
تقويمي و
نجومي ايران»
باز آمده است.
چهارم اينكه
متون مانوي،
كاربرد
فراگير و
گسترده
روزهاي هفته
را تأييد ميكنند.
در نوشتارهاي
مانوي يافتشده
در «تورفان» و
نيز در «موگتاگ»
از روزهاي
يكشنبه و
دوشنبه با نامهاي
«مهر روز/ خور
روز» و «ماه روز»
ياد شده و اين
دو، روزهاي
روزهداري
مانويان
دانسته شده
است. البته در
متون مانوي،
همراه با
روزهاي هفته،
از نامهاي سيگانه
براي روزهاي
ماه نيز
استفاده ميشده
است و همچنين
ميدانيم كه
روز دوشنبه،
روز مقدس و
تعطيل
مانويان بوده
است. پنجم
اينكه متون و
منابع كهن
چيني نيز
كاربرد هفته
در ايران
باستان و حتي
نام روزهاي آن
را گزارش كردهاند.
در يك متن
نجومي كهن
بودايي كه در
سال 759 ميلادي
از سانسكريت
به چيني ترجمه
شده و «يانگ
چينگ فنگ» در
سال 764 ميلادي
حاشيهاي بر
آن بازنوشته
است؛ از نام
روزهاي هفته
در زبان چيني و
معادل آنها با
روزهاي هفته
در فارسي
ميانه و سغدي
ياد كرده است.
در اين متن،
نام ايراني
روزهاي هفته
كه از يكشنبه
آغاز ميشوند،
بدينگونه
بازگو شده است:
يوشمبت (روز
تعطيل)،
دوشمبت، سهشمبت،
چرشمبت، پنجشمبت،
شششمبت،
شمبت. در همان
متن، معادل
سغدي (در
ورارودان/
آسياي ميانه)
اين نامها
بدينگونه با
مبدأ يكشنبه
باز آمده است:
مهر روز (خورشيد
روز)، ماه روز،
بهرام روز،
تير روز،
اورمزد روز،
ناهيد روز و
جيان روز (كيوان
روز). همانگونه
كه ديده ميشود
اين نامها از
نام هفت اختر
سيار آسمان،
يعني خورشيد و
ماه و پنج
ستاره روان (سياره)
شناختهشده
آن زمان
برگرفته شده
است. به اين
ترتيب دانسته
ميآيد كه
روزهاي هفته،
همراه با نامهايي
ويژه، در
گاهشماريهاي
ايران باستان
كاربرد داشته
و حتي تعطيلي
روز يكشنبه در
تقويم ميلادي
از روز تعطيل
ايراني
برگرفته شده
است. ميدانيم
كه نام روز
يكشنبه در هر
دوي آنها به يك
معنا است و «Sun
day» دقيقاً
به معناي «خورشيد
روز» است. اما
در دوره
ساساني و
همراه با ديگر
تحريفهاي بيشمار
آنان از آيين و
فرهنگ ايران
باستان،
روزهاي هفته
را نيز از
گاهشماري خود
حذف ميكنند و
تنها نام
روزهاي ماه را
بكار ميگيرند.
البته نامهاي
سيگانه
روزهاي ماه،
در همه تقويمهاي
ايراني بكار
ميرفته و خاص
تقويم ساساني
نبوده است.
اما
در باره بخش
بعدي پرسش ميتوان
گفت كه هر چند
اسناد كافي از
ديرينگي
چارشنبهسوري
در دست نيست،
اما اشارههايي
كوتاه كه در
تاريخ بخاراي
نرشخي و نيز در
داستان نبرد
بهرام چوبينه
با پسر ساوهشاه
در شاهنامه
فردوسي باز
آمده است و
استاد حتي از
واژه چارشنبه
نيز بهره برده
است،
نشاندهنده
ديرينگي
بسيار آن است.
اما بدليل
كمبود منابع
نميتوان
قدمت قطعي
آنرا مشخص كرد.
برگزار
نشدن چارشنبهسوري
توسط
زرتشتيان نيز
دليل تازگي آن
نميتواند
بود. چرا كه
همه اقوام و
اديان ايراني
بخشي از فرهنگ
باستاني را
پاس داشتهاند
و برخي را
فراموش كردهاند.
خوشبختانه
بتازگي
بسياري از همميهنان
زرتشتي نيز به
برگزاري اين
آيين كهن روي
آوردهاند.
بعضي
محققان
چارشنبهسوري
را شكل عوضشده
جشن سده يا آتش
نوروزي ميدانند.
آيا اين درست
است يا دليل
ديگري دارد؟
بررسي
آداب و آيينهاي
مردمي،
روشنگر اين
پرسش است. همه
سنتها،
ترانهها،
باورها و
مراسمي كه
مردمان نواحي
گوناگون در
اين شب انجام
ميدهند، با
وجود تفاوتهايي
كه با يكديگر
دارند، در يك
ويژگي با هم
همسانند: «راندن
ناپاكيها و
بديها».
ترانهها و
باورهايي كه
به بلاگرداني،
راندن چشم شور،
گرهگشايي،
آجيل مشكلگشا،
بختگشايي
دختران و
امثال اين ميپردازند؛
و همچنين
سوزاندن شاخههاي
خشكيده و علفهاي
هرز باغها و
مزارع در
نواحي
روستايي،
همگي نشان از
پيوند اين
آيين با خانهتكاني،
زدودن ناپاكيها
و آمادگي براي
زايش دوباره
گيتي است. در
برخي نواحي
اروپايي
همچون روماني
و بلغارستان
نيز در نزديكهاي
بهار مراسمي
در سوزاندن
اشياي
غيرلازم
برگزار ميشود.
چارشنبهسوري
ارتباطي با
سده و آتش
نوروزي ندارد
و هر كدام آنها،
جشن و مناسبت
خاص خود را
دارند. در
بسياري از
نواحي ايران،
هر سه جشنِ آتش
نامبردهشده
برگزار ميشود
كه نشانه
مناسبتهاي
گوناگون آنها
است.
چرا
ايرانيان
چهارشنبه را
نحس ميدانستند؟
ايرانيان
نه تنها
چارشنبه، كه
هيچ روز و شبي
را بخودي خود
نحس و بديوم
نميدانستند
و هنوز هم نميدانند.
در باورهاي
ايراني هر روز
سال به يكي از
ايزدان منتسب
است و گرامي
داشته ميشده
است. بويژه
روزهاي
پاياني سال كه
زمان بازگشت
روان و فروهر
درگذشتگان
بشمار ميآمده
و آيينهايي
بسيار زيبا و
باشكوه در
استقبال
نمادين آنان
برگزار ميكردهاند.
باورهايي
اينچنين، به
فرهنگهاي
وارداتي ديگر
وابسته است.
ارتباط
مراسم
چارشنبهسوري
با آب در چيست
و چرا دختران
ميبايست آب
چشمه را
بياورند؟
از
يكسو ميتوان
گفت كه در همگي
جشنهاي
ايراني آب و
آتش در كنار
يكديگر و مكمل
هم هستند. اما
از سوي ديگر،
از آنجا كه
چارشنبهسوري
با پاكيزگي
پايان سال در
پيوند است،
حضور آب جنبه
كاربردي هم
دارد. شكستن
كوزههاي آب
علاوه بر نماد
سال پرباران و
حاصلخيز،
كاركردي
بهداشتي نيز
دارد. ميدانيم
كه جنس سفال
كوزه آب با
سفالهاي
ديگر متفاوت
است. سفالگران،
كوزه آب را
بگونهاي
متخلخل برميساختهاند
كه موجب نفوذ
اندكي آب به
رويه بيروني،
و تبخير آن
موجب خنكي آب
درون كوزه شود.
روزنههاي
كوزه در گذر
سال انباشته
از ذراتي ميشده
است كه آنرا
براي سلامتي
مفيد نميدانستهاند،
در نتيجه آنرا
ميشكسته و از
كوزه تازه
ديگري بهره ميبردهاند.
اما در باره
آوردن آب بدست
دختران بايد
گفت كه اين
منحصر به
چارشنبهسوري
نبوده و عموماً
بر اين باور
بودهاند كه
مظهر چشمه،
خاستگاه
آناهيد است و
تنها دختران
اجازه نزديك
شدن به آن را
دارند. اين
باور هنوز هم
در بسياري از
روستاي ايران
روايي دارد.
چرا
چارشنبهسوري
در سهشنبه
برگزار ميشود
و آيا
چهارشنبه
درست است يا
چارشنبه؟
مبدأ
شبانروز يك
قرارداد است.
در زمانها و
نواحي
گوناگون، گاه
نيمه شب، گاه
هنگام برآمدن
خورشيد، گاه
هنگام نيمروز
و گاه هنگام
فروشدن
خورشيد را
مبدأ و آغاز
شبانروز ميگرفتهاند.
اينگونه رسوم
هنوز هم در
برخي نقاط
ايران متداول
است و براي
نمونه در
تاجيكستان و
آسياي ميانه
همواره آغاز
سال نو را از
هنگام غروب
خورشيد در
آخرين روز سال
برميشمارند
و جشن ميآرايند.
برگزاري
چارشنبهسوري
در سهشنبه شب
به روزگاري
مربوط ميشود
كه هنگام
فروشدن
خورشيد، آغاز
شبانروز و
آغاز چارشنبه
دانسته ميشده
است. اما در
باره پرسش
ديگر ميتوان
گفت كه امروز
هر دو گونه اين
واژگان در
متون ادبيات
فارسي بكار
رفته و
هيچكدام
اشتباه
نيستند. در
شاهنامه
فردوسي و
بسياري از
متون منظوم به
شكل چارشنبه
بكار رفته و در
تداول عموم
نيز همينگونه
بر زبان ميآيد.
البته اين جشن
با نامهاي
ديگري نيز
تداول دارد.
آيا
پريدن از روي
آتش عمل توهينآميز
به آتش نيست؟
آداب
و رسوم مردمان،
گوناگون است و
ممكن است هر
باوري از ديد
ديگران عملي
نادرست
دانسته شود. در
نتيجه هنگامي
ميتوان كاري
را توهينآميز
خواند كه مجري
آن آهنگ توهين
داشته باشد. همميهنان
ما هيچكدام از
اينكار، چنين
قصدي را
ندارند و
پريدن از روي
آتش، بگونهاي
نمادين براي
زدودن و
سوزاندن بديهاي
هر شخص انجام
ميشود و
مردمان
خواستهاند
تا با اينكار،
آتش به آنان
پاكي و تازگي
هديه كند. اما
آنچه به گمان
من نادرستتر
است، كارهاي
ناهنجاري است
كه امروزه
متداول شده و
عملاً
چارشنبهسوري
را به شب تباهي
و آلودگي
شهرها كشانده
است. آييني كه
نياكان ما
براي پاكيزگي
زيستبوم خود
انجام ميدادهاند،
ما همان كار را
براي تباهي و
آلودگي آن
انجام ميدهيم.
بويژه كه
اخيراً كساني
كوشش كردهاند
تا با توزيع
مواد منفجره و
ترغيب
غيرمستقيم
كودكان و
نوجوانان به
استفاده
فراگير از آن،
آسيبي جدي به
اين جشن كهن و
شاديبخش
ايراني وارد
كنند. از سوي
ديگر ميدانيم
كه در راديو و
تلويزيون
ايران، نام
چارشنبهسوري،
يك نام شرمآور
و اسباب خجالت
دانسته ميشود
و هرگز از آن
استفاده نميكنند
در حاليكه
خرافيترين و
ناهنجارترين
آداب ديگر و
مبتذلترين
برنامهها را
به فراواني
تبليغ ميكنند
و انديشه پاك
كودكان ميهن
را به تباهي ميكشند.
آيا
چارشنبهسوري
در مناطق ديگر
ايرانيتبار
هم برگزار ميشود؟
از
سوي باختر، در
بخشي از
كردستان كه در
بيرون از
ايران امروزي
واقع است؛ و در
سوي خاور، در
استان سينكيانگ
چين و سرزمينهاي
ايرانيتبارِ
ياركند،
تاشقورغان و
كاشغر با
تفاوتهايي
برگزار مي شود.
در تاشقورغان
اين جشن در
سومين روز سال
نو برگزار ميشود
و ضمن آتشافروزي
و پريدن از آن،
بر بالاي بامها
نيز به تعداد
نفرات خانه،
جام آتشي برميافروزند.
در سرزمينهاي
اَران و قفقاز،
بمانند استانهاي
آذربايجان،
در هر چهار
چارشنبه
اسفندماه اين
مراسم را
تكرار ميكنند.
اما در آسياي
ميانه،
تاجيكستان،
تركمنستان و
ازبكستان،
اين آيين
كاملاً
فراموش شده
است و برگزار
نميشود. اما
در بخشهايي
از قرغيزستان
با تفاوتهايي
همچنان
پايدار مانده
است. اين مراسم
در قرغيزستان
در غروب نوروز
برگزار شده و
تنها شاخههاي
خشك درختي به
نام «آرچا»
سوزانده ميشود.
در پايان به اين نكته هم اشاره كنم كه آيينهاي چارشنبهسوري منحصر به آتشافروزي نيست؛ بلكه مراسم پيوسته ديگري همچون غذاهاي دستهجمعي، سرودهاي وي