|
گودرز ماوندي Goodarz Mavandi The Zoroastrian Poet from Iran
شاعر معاصر زرتشتي مقيم ايران |
|
ديگان |
فروردينگان |
اردیبهشتگان
و پاکی در
کلامش
فر
و غ ا
یز د ی ا
ند ر پیا
مش
اشا،
کز هر
حروفش گوهری
زاد
همان
هنجار هستیست در
مرامش
******
اشا
وهیشتا با
شد نا
می د
یگر
فزون
ا ز ا
ین بود
پیغامی
دیگر
همه
عشق اهورایي
در این
نام
فرا تر گر
نهی تو
گا می د
یگر
******
د
ر ستی مهر
با نی ر
و شنا یي
در این
امشا سپند با
شد ا
شا يي
با
مید بز
ر گ د ا
نا ی د
ا د ا ر
که
یا بیم
از بدی
ها ما
ر ها یي
******
همه
پاکی و هم
راستی و هم نو
ر
دروغ
و تیر
گی گر
د د همه
دور
هما
ا ر د
یبهشت را
ه ا شا ييست
همه
بهدین شویم
با هم
همآزور
******
جشن
اردیبهشتگان
فرخنده
با دا
لبا
ن همد
لا ن پر
خند ه با
د ا
به
کوشش
د ر ر
ه پا ک
ا شا يي
به
ذهن و
هم دلتان
زنده باد
ا
******
به
خـورداد روز و
خورداد ماهِ
زرتشت
نمـوده
بر کـژیها و
بدی پشت
در
جـهانِ مـادی
بـاشـد
مـظهرِ آب
زینـت
بخش نمادینهی
زرتشت
مـوکل بـاشد
امـشاسپندی
ایـن روز
به
نیرویش توان
هر دژمتـی کشت
هـمازور
آدمـی
هـمیـار در
ایـن مـاه
رسایـی
مـیپذیرد
همچو زرتشت
رسـایـی
در درونـش
شـعـله
افـروز
فروزان
شعله ها را کی
توان کشت
وجـودِ
آدمـی کـم کـم
شــود پـاک
بپـاکی
مـیشود همـسویِ
زرتـشت
روانـه
هـر کسـی بـر
رود و چـشمه
گلِ
نیـلوفر و
یـاس تویِ هر
مشت
نمایند
پیشکشی بر
خویش و دوستان
در
هئوروتات
روزِ وستـایی
زرتشت
نـیـایـشها
نـمـایـنـد
بــر اهــورا
اهورایـی
آیئـن را نی
توان کشت
بـه
چـهارم روزِ
خـورداد ماهِ
خورشید
خوردادگان
است که ماندهست
پشت در پشت
خـجـسـتـه
بـادا بـر
ایـرانـی
پـاک
چنـین
جشـنی به
یاد و نامِ
زرتشت
گودرز
ماوندی-خورداد
ماه 1388
تیر
و تشتر آمد و
جشن آبریـزان
بـه پـاست
بر
سرِ هر کوی و
برزن آب
پاشیدن رواست
تیر
پاشوگ را تو
گویی، ریختنِ
آب است به هم
شـستنِ
اندوه و درد،
رُفتن هـر درد
و غـم
در
این گرمـای
سـوزان آب
پاشـیدن بـه
روی
تن
زدن بر آب چشمه
نوشیدن از آبِ
جوی
چون
بریزند آب بـر
رویـت صفـا
یابـد رخـت
درخشد
آن رخِ چون گـلاناری
گـل رخـت
در
این گرمای روز
آب پاشیدن بـا
صـفاسـت
بـا
صفاست ایـن آب
و بـر گرمـا
دواسـت
تـیر
و تشـتر آمـد و
جـشن
آبـریـزان
بُـود
یاد
آن روزهای
خـوب و یـاد آن
یـاران بـود
یاد
بـاد آن
روزگـاران، یـادِ
آن یـارانِ
خـوب
یاد
بـادا روز
بـاران، یـادِ
روزگـارانِ
خـوب
یاد
از آن ایرانی
آرش، یـاد از
آن نیـروی تـن
یاد
از آن ریسمان و
باد و یاد از
آن نیکو سخن
یاد از
آن تیر و باد و
یـاد از آن نـخ
بـستنها
یاد
از آن بادایزد
و نـخ را بـه
بـاد بسـپردنها
جشن
تیرگان آمد و
خـجسـته بـاد
رواسـت
تیر
و تشتر آمد و
جـشن
آبـریزان بـه
پاست.
تیر
گان فرخنده
باد. گودرز
ماوندی-9/4/1388
امـردادگـان
و
جشنیـست
جاودانه
بی مرگی
رازِ هستیست
در زمـانـه
هر آنچه
آفرید حـق
پایـدار
ا سـت
تحـول
ها بـه
هـر چیـز
عـادلانه
همـانا
کوشش و پویش
بـه گیتــی
زنـدگـی
در ذره هـا
بـاشـد
روانـه
به هر
ذره تکاپو هست و
چـرخش
که چـرخ ذره
ها هـست
در کمانـه
چه حگمت ها در
این ذره نهان
است
به هر
حگمت تـو
خواهـی زد
گّمانه
تـو
یـابـی در
گّمـانـه
راهـی بـر او
که او و هر چه
زوست هست
جاودانه
امــرداد را
نـکـن سـاده
بـه مرداد
نـکـن
سـادگی را هـر
جـا بـهانـه
باین
سادگـی ایـن
چـم را
مَـپاشان
چمی از نـو
نـساز بـی
هیـچ نشانـه
بی مرگی را
نـکن تبدیل به
نیسـتی
نباشد ایـن
پسـند در هیـچ
زمـانـه
دگـرگـونـی
بـه مـرداد از
امــرداد
نـباشـد
کـاری نـیـک و
عـاقـلانـه
خیانت
بـاشـد ایـن
در هـر
زبـانـی
زبـان خـود
کنـی بـا خـود
بیـگانـه !
بــه یـاد
آور بـهـر جـا
تـو امـرداد
بـگـویـی و
بـخـوانـی
عاشـقـانـه
دگــر
بـاره بـتـو
فــرخـنـده
بـادا
امـردادگـان
کـه مـانـده
جـاودانــه.
امردادگان
خجسته باد-گودرز
ماوندی-امرداد
ماه 1388
***************
شهریورگان
و جشنِ
شهریاریست
فرمانروائی
بر خویش و
هشیاریست
چو بر نَفسَت
تسـلط یابی
هـردم
هما راه تـو
نیـک و
کـامیـاریـست
بـسا هسـت آن
نمـادِ
حاکمـیت
نـمـادِ
مـحکـمی و
اسـتواریـست
فلـزات
را نگاهبـان
آمـد امـشا...
که سختی و
ثبـات و
پـایـداریـست
همانـا
ایـزدانـی
بـا او
هـمـکار
خور
است و مهر و هم
آن آسمانیست
بخششِ نیکِ
اهورائی کـسی
را
کـه یـار و
یـاورِ هـر
بـیـنوائـیست
تو هم گر
پایدار مانی
بـه نیـکی
به هر جا کوکِ
سازت
سـازگاریست
خجسته بر تو
این شهریـورِ
پـاک
کز آن دورانِ
دیریـن
یـادگـاریـست
****************
به روز مهر همه
با هم
يگانـه محبت
را بجوييد
عاشقانـــه
نماييد
پيشه خود
صادقانه
به
هر جا و
مكاني
مهــرباني
بيابيد
مهرباني
را
نشــانه
به
مثل گوهري
ناياب
و نادر
بگو
اين دل
تورا هست
آشيانه به
روز مهر تو
پيوندي
دگر بند
چه
زيبا روزي
باشد
عارفانه
محبت
را بـه
مـاه مهـر درآمـيز
چه خوش
باشد در اين
روزگرامي
محبت
پيشـه
سازي
بيكرانه
تو
با اين
شيوه مهر
و محبت
بخوشبختي
رسي در اين
زمانــه
دمادم
كن تو
مهرت را
فزونـتر
مکن
امروز و فردا
را بهـــانه
هميشه رهروي
در راه
مهر باش
كه
مهر خود ره
نمايد ايــزدانــه
برشما این جشن مهرگان خجسته بـا پیـمانی كه بسـتيد جاودانــه
آبان روز
است و آبان ماه
و آبانگانِ
زیبا
هم
آبی آسمان است
و هم
آبی آبِ دریا
نمادی
باشد هرجا
آناهید
بانویِ آب ها
ز فَرَش،
آب ها جاری شده
اندر کران ها
آناهیتا
نگهبان است همه
آبان و
باران
که هرگز
نگسلد پیمانِ
نیـکِ آبیاران
بُود اندر
سخن زیبائی رو
، بانوئی
زیـبا
اهوراکیش
و باشد پُر
زحگمت ،بس
توانا
بسی
مهرش به آبها و
به
باران هم روان
است
زیـبا
مهری که اندر
آن دلِ
پاک و جوان
است
رویاند
سرزمین ها را
بـه بارانـی
بـه هر سـال
بیش
از اسطوره ها
باشد، درونش
پُر به هر حال
آنـاهید
اسـت نمادِ هـم
گـیاه و آب و
بـاران
نگهبان
است همه
گوسفند و نهر و
سبزه زاران
فـرشته
ای پُر از
برکات ، بحـکم
پـاک یـزدان
نمایان
است نمادش
در زمیـنِ
خوبِ دهـقان
چـو
اندر روزِ
آبـان
نـم نـمی،
بـارد ز
بـاران
مردان
را ویژه ای روز
است و روزِ
نیـکِ یـاران
به
شادی تن به آب
سایند همه مردان
بهر سو
ز
شـور و شوقِ
آبان گردِ هم
آیـند
چـو آن
"زو"
اگـر
بـاران
نـبـارد انـدر
آبـان روزِ
زیـبـا
نـمادین
روزِ زن باشد
که شویند
تن بـآب
ها
بـه
پاکی
انـدر آب آیـند
و یـزدان را
ستایـش
کـه
تر سالی و مال
افزون و مردم
را آسایـش
خجسته
بـادا
آبانگان به هر
بـهدین
پیشاپـیش
بـه
پا داریم زیبا
جشن ها به
نیکوئی بیش از
پیش
با خجسته
بادِ ویژه
بمناسبت جشن
آبانگان به
همه بهدینان
"
گودرز
ماوندی"
آبانماه
1388
زو=
پسر تهماسب که
دستور داد
نهرها و
کاریزها را
لایروبی کنند.
*********************
آذرگان
است و گرما در
و جـودت
پر
از عشق و محبت
تار و پودت
آذر خود یک
نمادی آتشین
اسـت
نمادی
بهترین روی
زمین است
نشان از شیدِ
شیدان و
جان است
نشانی
در کران و
بیکران است
زداینـدهِ تـاریــکـی
و ظـلمـت
فـزاینـدهِ
روشـنی و
حـرمـت
چو
چهار آخشیج به
گیتی ارزش
آمـد
به
ناپاکی
و دژمت لرزش
آمد
ز نور و آتـش
و پـاکی
سـراسـر
همـه
گـیتی بـا هـم
گردد برابر
هـمیشه جـشن
آذرگـان بـپا
باد
دُژوخت
و دُوژورشت ها
هم فنا باد
فـرخنده
بـادا بـر
مـا جـشن آذر
گـرامـیاش
بـداریم
مـا سراسر
گودرز
ماوندی-آذرماه
1387
***************
بـهـاری
در دو بهمن
شد پدیـدار
زمانی
که دلت گرم است
و بیدار
همی
آن عشق هومن
دردل و جان
زبانه
میکشد در
مـرد دیـندار
می
گلگون بهمن گر
کنـی نـوش
هوشیاری فـزون
گـردد پدیدار
نـمـادی
از سپیـدی و
سـپنـدی
نماید
راه به سوی هـر
اشـودار
جهانی
را به راستی
رهنمون است
اگر
هنجار هستی شد
خـریدار
نــهـاد
آدمــیـزاده
و هــومـن
چَمَش
را اینچنین
ساده مپـندار
همانا
انـدریـن
مـاه در
آسـایش،
سودآور
جانوران را
هست نگهدار
فرحبخش
آن سپیدی
یاسمن گل
نماد
دیگـری زیـن
مـاه
پـدیـدار
ره
و رسم بهینـی
انـدریـن
مـاه
آشِ
دانگو* را هـم
انـدر نـظـر
دار
سروشینش
پیام است نیک
گوشدار
نمایان
است همه خوبی
دراین نام
وهـومـن
را بــه
زیبـائـي
بـپـنـدار
درودی
بـاد بر آن
مـردان زیـرک
نخستین
حرف بیت آرنـد
به گفـتار!
همه
با هم بخوانند
این سـرود را
بهمنگان
را به خوبی
پـاس همـیدار
جشن
بهمنگان
فرخنده –
گودرز ماوندی
* آش
دانگو= آش هفت
دانه (عدس،
ماش،نخود،گندم،باقلا،
و.........)
و: وهمنگان
است، منشها
نیکو گـردان
اشــا
را بـیـن؛
بـدیهـا را
روگـردان
ه: هـما
بـهمـن
نمــادی از
وهـومـن
وهـومـن
پــایـدار
انـدر تـو و
مــن
م: منشها
را نمایان کـن
بـه هـر جـا
وهـومن
پاک و راست است
و پا برجا
ن: نـمادین
است سپیدی،
اندر این
نام
سپید بـختی و
خوشبختی به
هـرگـام
گ:
گـلی بـاشد سـپنته
یـاسمـن نام
نمـادِ
دیـگریست از
شـادی و کــام
ا: اهـورایــی
سـخـن را
نیـکـو بنـگر
نـگر
بر آن سخن و
چـم سـراســر
ن:
نـثارت
مـیکـند
بـانـگی
سـپندین
سـحر
خـیزی بـه
راهِ دیـن و
آیــین
خ: خروس
آن مرغک خوش
خوان و زیبا
بــه
آوایــش دهـد
مـژده بـه
دلـها
ج: جـهانـی
را
بـرانـگیـزد
بـه شـادی
بـهیـن
روزی پــدر
را نــام
دادی
س:
سـحـر خـیزی
بـیارد
کـامـروایـی
رهــانـد
هـم تـو را
از نــاروایــی
ت:
تـوانـت
بـاد
فـزونتـر
انـدرین ماه
بـرون
از حـرص و آز و
حسـد و جـاه
ه : همـانا
جشـن
وهـمنـگان
خـجسته
پـدر روزت
گـرامی باد
پـیـوسـتـه
"وهمنگان خجسته" (روز پدر فرخنده) - گودرز ماوندی- بهمن ماه 1387
**************
سپندارمزد نشانی از زمـین اسـت پنـجمیـن روز ازیـن مـاه بهیـن اسـت
یکی از ششامشاسپـندان ویـژه چهارمین امشاسپند ازین دین بهین است
نمادش
هست سپند بیدشک
زیـبا
که
زیبا رنگ و
بـویش
ایـنچنـین
اسـت
زنِ
خوب ، نمادی
هست ازین روز
که
هم پارسـا و
هـم پـاک و
بهیـن است
سـپنـدارمـزد
بـود گهـواره
گیـتی
سـخـن
از مـادر و زن
و زمـیـن اسـت
سپندارمزد
و جشـن مَـرد
گـیران
بــرای
دخــتـران از
بـهــتریـن
اسـت
چنین
روزی دگر نامش
مُزد گیران
بـرای
هــر زنـی
زیـبـا
تـریـن اسـت
سپنـدارمزد
و روز
مـهربـانیسـت
روز
دوسـتـی و
عشـقی
آتـشـین است
ارمـغـانی
پیشکشِ هم
مـادر و زن
دراین
روز که براشان
بـهتـریـن
اسـت
جشن
اسپنـدگان
فـرخنـده
بـادا
به
هر آن کس که از
پـارسـاتریـن
است
به
هر زن باد
سپندارمزد
خجـسته
به
هم آن کـس که
دوسـتارِ
زمیـن است
اسپندگان
بر زنان نیک و
پارسا فرخنده
باد.
گودرز
ماوندی –
28/11/1388
سده
،جشن بزرگ این
دیـار اسـت
دیـاری
کـه سـپندینـش
شـرار اسـت
شرارش
ذرهای از سد
هـزار اسـت
کمینه
تاریخـش
بیــش از
هـزار اسـت
کهن
جشنی که شورش
آشکار است
زیبا
جشـنی کـه
زیبـش
بیشـمار اسـت
شکوه
و شوکتش تا بر
قـرار اسـت
زنـور و
گرمیـش،
اکمـن بـه
فـرار سـت
زمانش
سرد ترین در
روزگار اسـت
چهار
روز و پیش و
پسینش چارو
چار است
فـروزان
آتشش در هر
کنـار اسـت
زمهـرش،
اهـریمـنوش
بـی قـرار
اسـت
فروغیست
ایزدی و جشن
نار اسـت
نـمـادی
از نـمـادیـن
خـوب یـار
اسـت
نشان
و پیشدرآمـد
از بهـار اسـت
همی
گـرمـی و
مـهـرش
پایـدار اسـت
خجسته
بر همه دوستان
و یار اسـت
چنین جشنی که
نیـک پیـکِ
بـهار اسـت
جشن
سده ،جشن
نور و گرمی و
مهر بر ایرانی
مهربانان
خجسته باد.
گودرز
ماوندی- بهمن
ماه 1388
چاروچار=چهار روز پیش از جشن سده و چهار روز پس از آن را که سردترین روز سال بود میگفتند.
*************
چو خرداد روز
و ماه فرودين
آمد
خجسته زايـش
سـردار دين
آمد
دو لبهايش چو
غنچه وا شد از
هـم
شگفتـيها
براي اهـل ديـن
آمد
بـزرگـان
زمـانـه
در شـگـفتـنـد
كه اين
خنديدنش از
اولين آمد
بـود ايـن
افتـخـاري
ز آريـايـي
چوتابان
اختري بايران
زمين آمد
هـمه دلـها
شـدش لـبريـز
ز شـادي
كه
خندان كودكي
از نابغين
آمد
چگونه
گـويـم از
افـكار ايـن
طـفل
به نوزادي چو
صدها بالـغين
آمد
چگونه بـر
شمـارم مـن
نـبوغـش را
فـزون از
نابـغه
بالا ترين
آمد
چو از سي
سالگي سـنش
فـرا رفت
برايش
از خـدا
الهام دين
آمد
هـمـه افـكار
و
گفـتار
نـكـويـش
بهم پيوست و كرداري
بهين آمد
بـدنـيا كس نـگفـت والا تـر
از سـه
شعارش
اين چنين والا
ترين
آمد
چو
شش بگذشت از
اين فصل بهاري
به علم و
ديـن بهاري
دلكشين آمد
خجسته بـر هـمه همكيـش
گيتي
كه
اين تهنيت
از فرزند دين آمد
*************
بپايان
آمـد ايـن
روزهـاي
پائيز
را
روي توهست
روزي دل انگيز
از اين
پس روزها كم كم
بلند است پلـيدي
ها و
تاريكي
بـبند است
شب
تاريـك و
ظلمانی و هـم
ســرد
ميرسه
درد خوش آن روزي كه
پايان
چـو آيـد آخـريـن شبهـاي پائـيز بدل آبستن است روزي دل انگـيز شب يلدا كه زاد است در وجودش
همی
زادگاه
مـهراسـت
تـار و پـودش
از اين
شب تيرگي كم
كم شود دور
بـزايد
روزها هـم
مهر و هم نـور
چو زايش
ميشود هم مهر و
هم شيد
چيره
بر تاريكي
هميشه
خـورشيد
كلامش
گر بپارسي دور
دور است
شبش
ايراني و پر
حال و شوراست
كـلام چـله
خـود پارسي
ناب است
شـب پـر
مـهر
ايـرانـي
مـآب است
آغازین روز مهر و نور و گرما بر گرم دلان ایرانی فرخنده باد. گودرز ماوندی
******************
((با
درو د به روان
پاک همه
درگذشتگان از
کیومرث تا به
سیوشانس))
*
(
درگذشت زرتشت)
= زراتشت حکیم
بر
و ز خیر و اندر
ما ه د
ی ما ه
فغان
از آ ن
زمانه و دو صد
آ ه
دو صد
نفرین بآ
ن تور
بر ا تو ر
که
زد خنجر بآن دل
های پر نور
زراتشت
را بخون افکند
در آن خاک
دو
صد نفرین
بآن دلهای نا
پاک
ز
ر ا تشت حکیم
از بین
ما بر
د
همه دل ها
پریشان گشت و
افسرد
نگون
باد بخت آ ن
کاو ی و کرپان
نمودندش
نگون این بخت
ایران
و
لیکن از
سه نیک
پاک زرتشت
جهان خرم شد و
هر بدی را کشت
همه
شادی و دین و
دانش و شور
بر و ن آ مد ز
گاتا ها ی و
خشو ر.
گودرز
ماوندی -
کرج